چندی است بیش از پیش روی این مسئله تکیه می شود که جبهه هابیلیان در طول تاریخ در مقابل جبهه قابیلیان ایستاده اند و هماره در ستیز بوده و هستند و در آخر الزمان به دست منجی بشریت این نبرد تاریخی به پیروزی حق در مقابل باطل خواهد انجامید. شکی نیست که جنگ هایی که یک سو حق و سوی دیگر باطل بوده اند وجود داشته است مانند ستیز پیامبران و معصومان با دشمنانشان یا ستیز مظلومان با ستمگران. همچنین در معارف دینی ما، بشارت برپایی نهایی حق بر روی زمین، مسلم است. اما آیا در هر جنگی یک جبهه حق و دیگری باطل است؟ در نبرد خلفای جور بنی امیه و بنی عباس کدام جبهه حق بود؟! کدامیک هابیلی بودند؟ در جنگ جهانی متفقین علیه متحدین کدام یک بر حق بودند؟ در جنگ های دامنه دار دوران جاهلیت آیا در هر ستیز، عده ای رهپویان راه حق و پیروان هابیل و طرف دیگر شیطانیان و قابیلیان بوده اند؟
پر واضح است، علاوه بر جنگ های حق علیه باطل، ستیز باطل با باطل هم وجود دارد پس منطقا اگر کسی یا گروهی با شواهد فراوان و دلایل و براهین محکم، باطل و پلید بودن دشمنش را اثبات کرد، نمی تواند حقانیت خود را با این استدلالات نتیجه بگیرد. یعنی دشمنی و ستیز با گروهی از پلیدان و ستمگران دلیل کافی برای حقانیت یک گروه نیست.
برخی از گروه ها چون احساس دشمنی با ستمگران و مستکبران دارند، همین دشمنی را دلیل کافی بر حق بودن خود می دانند و خود را پرچم دار جبهه تاریخی هابیلیان و تمام مخالفانشان را در جبهه شیطان می پندارند. حال آنکه دشمنی با ستمگران دلیل کافی برای بر حق بودنشان نیست و همه مخالفان این گروه با یکدیگر متحد نیستند و الزاما طرفدار دشمنان ستمگر این گروه هم نیستند. همچنین دشمنی با ستمگران بهانه قابل قبولی برای زیر پا گذاشتن حقوق شرعی منتقدان، مخالفان و معترضان یک گروه نیست. هر گروهی به همان میزان که حقوق مخالفانش را پایمال کند از حق و جبهه حق دور شده است.
برخی از افراد و گروه ها با دیدن خطاها و ناحقی های یک جریان، هر دشمن آن جریان را تطهیر و تقویت و با او همدستی می کنند که خطاست. گویی در هر آن فقط یک ستمگر وجود دارد و برای اعتراض به او می توان اشکالات هر وسیله یا متحدی را نادیده گرفت.
به درگیری های سوریه نگاه کنیم: حزب بعث بیش از چهل سال است با اعلام وضعیت فوق العاده مردم را از حقوق خود محروم کرده است. پس از حافظ اسد که با کشتار مخالفانش قدرت خود را تثبیت کرد، به صورت موروثی پسرش به جای او نشست. بشار اسد (پسر حافظ اسد) در انتخابات تک کاندیدایی، دوره حکومتش مستمرا تمدید می شود. همه ی این عیب های نظام حاکم سوریه، بر حق بودن مخالفان اسد را اثبات نمی کند. قدری هم به آن ها و انگیزه هایشان توجه کنیم. در شهر حمص (از مراکز اصلی اقوام مخالف اسد) بارگاهی وجود دارد که قبر خالد بن ولید است. او به عنوان صحابی پیامبر شناخته می شود و کسی است که در واقعه ای مشهور با نیروهای تحت امرش به جان، مال و ناموس مسلمانانی که خلافت ابوبکر را نپذیرفتند، تجاوز کرد. بسیاری از اقوام این منطقه خود را پیروان خالد بن ولید می دانند. برخی از مخالفان افراطی اسد در سوریه، کشتن شیعیان و علویان را شرعا مجاز و بلکه پسندیده می دانند و هر از گاهی به آن مبادرت می کنند. این گروه مورد حمایت رسمی القاعده قرار گرفته اند. در صورت قدرت گرفتن این اقوام با حمایت دیکتاتوری عربستان و تروریست های القاعده آیا دموکراسی در سوریه جان خواهد گرفت؟ وضعیت اقوام پر شمار علوی چگونه خواهد بود؟ به نظر نمی رسد در سوریه جدال میان حق و باطل باشد.
در جامعه خودمان هم از هر طرف شکاف های اجتماعی-سیاسی که باشیم، نیازمند آنیم که به جای متهم نمودن پیوسته مخالفانمان قدری به خود و ابزار هایی که برای تحقق اهداف و نیاتمان به کار می گیریم بنگریم. مثل روز روشن است که در ایران، بسیاری از اطراف این شکاف ها ریشه دار هستند و با بادهای تبلیغاتی و فریاد زدن یا با زور نابود نمی شوند و کار یکسره نخواهد شد. من و شمای هم میهن عادی باید به خود بنگریم و با مخالفانمان منصفانه رفتار کنیم تا کینه ها بیشتر نشود. به پایمال شدن حقوق شرعی مخالفمان یا تضعیف مخالفمان به قیمت باز شدن پای بیگانه به خانه رضایت ندهیم. حاکمان و رئوس جریان ها می آیند و می روند اما ما مردم ایران می مانیم و باید بتوانیم با رعایت حقوق یکدیگر در کنار هم زندگی کنیم.











به
جرأت ميتوان گفت که قاطبه افراد غيرمغرضي که در سي سال گذشته با انقلاب
قهر کردهاند، به دليل يک واژه سه حرفي بوده است: «ظلم». اين افراد، يا
ظلمي بر خودشان رفته و فريادرسي نديدهاند، و يا ظلمي آشکار در حق يک فرد
ـ مانند آنچه در جريان بازجويي وحشتناک بر همسر سعيد امامي رفت ـ شاهد
بودهاند، ولي هر چه به انتظار نشستهاند آب از آب تکان نخورده است. درد و
سخن در اين زمينه بسيار است؛ تنها به ذکر چند نکته بسنده ميکنم.