تبليغاتX
سلمان

سلمان

بسم الله الرحمن الرحیم * فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه * یاد داشت های گهگدار

چندی است بیش از پیش روی این مسئله تکیه می شود که جبهه هابیلیان در طول تاریخ در مقابل جبهه قابیلیان ایستاده اند و هماره در ستیز بوده و هستند و در آخر الزمان به دست منجی بشریت این نبرد تاریخی به پیروزی حق در مقابل باطل خواهد انجامید. شکی نیست که جنگ هایی که یک سو حق و سوی دیگر باطل بوده اند وجود داشته است مانند ستیز پیامبران و معصومان با دشمنانشان یا ستیز مظلومان با ستمگران. همچنین در معارف دینی ما، بشارت برپایی نهایی حق بر روی زمین، مسلم است. اما آیا در هر جنگی یک جبهه حق و دیگری باطل است؟ در نبرد خلفای جور بنی امیه و بنی عباس کدام جبهه حق بود؟! کدامیک هابیلی بودند؟ در جنگ جهانی متفقین علیه متحدین کدام یک بر حق بودند؟ در جنگ های دامنه دار دوران جاهلیت آیا در هر ستیز، عده ای رهپویان راه حق و پیروان هابیل و طرف دیگر شیطانیان و قابیلیان بوده اند؟

پر واضح است، علاوه بر جنگ های حق علیه باطل، ستیز باطل با باطل هم وجود دارد پس منطقا اگر کسی یا گروهی با شواهد فراوان و دلایل و براهین محکم، باطل و پلید بودن دشمنش را اثبات کرد، نمی تواند حقانیت خود را با این استدلالات نتیجه بگیرد. یعنی دشمنی و ستیز با گروهی از پلیدان و ستمگران دلیل کافی برای حقانیت یک گروه نیست.

برخی از گروه ها چون احساس دشمنی با ستمگران و مستکبران دارند، همین دشمنی را دلیل کافی بر حق بودن خود می دانند و خود را پرچم دار جبهه تاریخی هابیلیان و تمام مخالفانشان را در جبهه شیطان می پندارند. حال آنکه دشمنی با ستمگران دلیل کافی برای بر حق بودنشان نیست و همه مخالفان این گروه با یکدیگر متحد نیستند و الزاما طرفدار دشمنان ستمگر این گروه هم نیستند. همچنین دشمنی با ستمگران بهانه قابل قبولی برای زیر پا گذاشتن حقوق شرعی منتقدان، مخالفان و معترضان یک گروه نیست. هر گروهی به همان میزان که حقوق مخالفانش را پایمال کند از حق و جبهه حق دور شده است.

برخی از افراد و گروه ها با دیدن خطاها و ناحقی های یک جریان، هر دشمن آن جریان را تطهیر و تقویت و با او همدستی می کنند که خطاست. گویی در هر آن فقط یک ستمگر وجود دارد و برای اعتراض به او می توان اشکالات هر وسیله یا متحدی را نادیده گرفت.

به درگیری های سوریه نگاه کنیم: حزب بعث بیش از چهل سال است با اعلام وضعیت فوق العاده مردم را از حقوق خود محروم کرده است. پس از حافظ اسد که با کشتار مخالفانش قدرت خود را تثبیت کرد، به صورت موروثی پسرش به جای او نشست. بشار اسد (پسر حافظ اسد) در انتخابات تک کاندیدایی، دوره حکومتش مستمرا تمدید می شود. همه ی این عیب های نظام حاکم سوریه، بر حق بودن مخالفان اسد را اثبات نمی کند. قدری هم به آن ها و انگیزه هایشان توجه کنیم. در شهر حمص (از مراکز اصلی اقوام مخالف اسد) بارگاهی وجود دارد که قبر خالد بن ولید است. او به عنوان صحابی پیامبر شناخته می شود و کسی است که در واقعه ای مشهور با نیروهای تحت امرش به جان، مال و ناموس مسلمانانی که خلافت ابوبکر را نپذیرفتند، تجاوز کرد. بسیاری از اقوام این منطقه خود را پیروان خالد بن ولید می دانند. برخی از مخالفان افراطی اسد در سوریه، کشتن شیعیان و علویان را شرعا مجاز و بلکه پسندیده می دانند و هر از گاهی به آن مبادرت می کنند. این گروه مورد حمایت رسمی القاعده قرار گرفته اند. در صورت قدرت گرفتن این اقوام با حمایت دیکتاتوری عربستان و تروریست های القاعده آیا دموکراسی در سوریه جان خواهد گرفت؟ وضعیت اقوام پر شمار علوی چگونه خواهد بود؟ به نظر نمی رسد در سوریه جدال میان حق و باطل باشد.

در جامعه خودمان هم از هر طرف شکاف های اجتماعی-سیاسی که باشیم، نیازمند آنیم که به جای متهم نمودن پیوسته مخالفانمان قدری به خود و ابزار هایی که برای تحقق اهداف و نیاتمان به کار می گیریم بنگریم. مثل روز روشن است که در ایران، بسیاری از اطراف این شکاف ها ریشه دار هستند و با بادهای تبلیغاتی و فریاد زدن یا با زور نابود نمی شوند و کار یکسره نخواهد شد. من و شمای هم میهن عادی باید به خود بنگریم و با مخالفانمان منصفانه رفتار کنیم تا کینه ها بیشتر نشود. به پایمال شدن حقوق شرعی مخالفمان یا تضعیف مخالفمان به قیمت باز شدن پای بیگانه به خانه رضایت ندهیم. حاکمان و رئوس جریان ها می آیند و می روند اما ما مردم ایران می مانیم و باید بتوانیم با رعایت حقوق یکدیگر در کنار هم زندگی کنیم. 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 23:28  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

خاستگاه نور

غروبي سخت دلگير است

و من ، بنشسته ام اين جا ، كنار غار پرت و ساكتي ، تنها

كه مي گويند : روزي ، روزگاري ، مهبط وحي خدا بوده است

و نام آن « حري » بوده است

و اين جا سرزمين كعبه و بطحاست . . .

و روز ، از روزهاي حج پاك ما مسلمانهاست .

برون از غار :

زپيش روي و زير پاي من ، تا هر كجا ، سنگ و بيابان است .

هوا گرم است و تبدار است ، اما مي گرايد سوي سردي ، سوي خاموشي .

و خورشيد از پس يك روز تب ، در بستر غرب افق ، آهسته مي ميرد .

و در اطراف من از هيچ سويي ، رد پايي نيست .

فضا خالي است

و ذهن خسته و تنهاي من ، چون مرغ نو بالي ،

ـ كه هر دم شوق پروازي به دل دارد ـ

كنار غار ، از هر سنگ ، هر صخره

پرد بر صخره اي ديگر . . .

و مي جويد به كاوشهاي پي گيري ، نشانيهاي مردي را

ـ نشانيها كه شايد مانده بر جا ، دير دير : از سالياني پيش ـ

و من همراه مرغ ذهن خود ، در غار مي گردم .

و پيدا مي كنم گويي نشانيها كه مي جويم

همان است ، اوست !

كنار غار ، اينجا جاي پاي اوست ، مي بينم

و مي بويم تو گويي بوي او را نيز . . .

همان است ، اوست :

يتيم مكه ، چوپانك ، جوانك نوجواني از بني هاشم

و بازرگان راه مكه و شامات

امين ، آن راستين ، آن پاكدل ، آن مرد

و شوي برترين بانو : خديجه

نيز ، آن كس كو سخن جز حق نمي گويد

و غير از حق نمي جويد

و بتها را ستايشگر نمي باشد

و اينك : اين همان مرد ابرمرد است

محمد اوست

پلاسي بر تن است او را

و مي بينم كه بنشسته است ، چونان چون همان ايام

همان ايام كاين ره را بسا ، بسيار مي پيمود

و شايد نازنين پايش زسنگ راه مي فرسود

ولي او همچنان هر روز مي آمد

و مي آمد . . . و مي آمد

و تنها مي نشست اين جا

غمان مكه مشؤوم آن ايام را با غار مي ناليد

غم بي همزمانيهاي خود را نيز . . .

و من ، اكنون ، به هر سنگي كه در اين غار مي بينم ،

به روشن تر خطي مي خوانم آن فريادهاي خامش او را . . .

و اكنون نيز گويي آمده است او . . . آمده است اين جا ،

و مي گويد غم آن روزگاران را :

« عجب شبهاي سنگيني !

همه بي نور !

نه از بام فلك ، قنديل اخترها بود آويز

نه اين جا ـ وادي گسترده دشت حجاز ـ از شعله نوري ، سراغي هست .

زمين تاريك تاريك است و برج آسمانها نيز

نه حتي در همه « امّ القري » يك روزن روشن

تمام شهر بي نور است . . .

نه تنها شب ، كه اين جا روز هم بسيار شبرنگ است .

فروغي هست اگر ، از آتش جنگ است

فروزان مهر ، اين جا سخت بي نور است ، بي رنگ است .

تو گويي راه خود را هرزه مي پويد

و نهر نور آن ، زانسوي اين دنيا بود جاري

مه ، اندر گور شب خفته است و ناپيد است . . . پيدانيست .

سيه رگهاي شهر ـ اين كوچه ها ـ از خون مه خاليست .

در آنها مي دود چركاب تند و ننگ و بد نامي ، بد انديشي

و در رگهاي مردم هم .

سيه بازارهاي « روسپي نامردمان » گرم است .

تمام شهر گردابي است پر گنداب

تمام سرزمينها نيز

دنيا هم

و گويي قرن ، قرن ننگ و بد نامي است .

فضيلتها لجن آلوده ، انسانها سيه فكر و سيه كارند . . .

و « انسان » نام اشرافي و زيبايي است از معني تهي مانده . . .

محمد گرم گفتاري غم آلود است .

غار تاريك است

و من چيزي نمي بينم

ولي گوشم به گفتار است . . .

و مي بينم : تو گويي رنگ غمگين كلامش را :

« خداي كعبه ، اي يكتا !

درودم را پذيرا باش ، اي برتر

و بشنو آنچه مي گويم :

پيام درد انسانهاي قرنم را ، زمن بشنو

پيام تلخ دختربچگان خفته اندر گور

پيام آن كه افتاده است در گرداب

و فريادش بلند است ، « آي آدمها . . . »

پيام من ، پيام او ، پيام ما . . .

محمد غمگنانه ناله اي سرمي دهد ، آن گاه مي گويد :

خداي كعبه ، اي يكتا !

درون سينه ها ياد تو متروك است

و از بي دانشي و از بزهكاري :

مقام برترين مخلوق تو ، انسان ،

بسي پايين تر از حد سگ و خوك است .

خداي كعبه ، اي يكتا !

فروغي جاودان بفرست ، كاين شبها بسي تار است .

و دست اهرمنها سخت در كار است

و دستي را به مهر از آستيني باز ، بيرون كن

كه : بر دارد به نيروي خدايي شايد اين افتاده پرچمهاي انسان را

فرو شويد نفاق و كينه هاي كهنه از دلها

در اندازد به بام كهنه گيتي بلند آواز

بر آرد نغمه اي همساز

فرو پيچد به هم ، طومار قانونهاي جنگل را

و مي گويد : اي انسانها !

فرا گرد هم آييد و فراز آييد

باز آييد

صدا بر دارد انسان را

و مي گويد : هاي ، اي انسان !

برابر آفريدندت ، برابر باش !

و زين پس با برابرهاي خود ، از جان برادر باش !

صدا بر دارد اندر پارس ، در ايران

و با آن كفشگر گويد :

پسر را رو ، به هر مكتب كه خواهي نه !

سپاهي زاده را با كفشگر : ديگر ، تفاوتهاي خوني نيست

سياهي و سپيدي نيز ، حتي ، موجب نقص و فزوني نيست

خداي كعبه . . . اي . . . يكتا . . .

بدين هنگام ،

كسي آهسته گويي چون نسيمي مي خزد در غار

محمد را صدا آهسته مي آيد فرود از اوج

و نجوا گونه مي گردد

پس آن گه مي شود خاموش .

سكوتي ژرف و وهم آلود ، ناگه چون درخت جادو اندر غار مي رويد .

و شاخ و برگ خود را در فضاي قيرگون غار مي شويد

و من در فكر آنم كاين چه كس بود ، از كجاآمد ؟ !

كه ناگه اين صدا آمد :

« بخوان ! » . . . اما جوابي بر نمي خيزد

محمد سخت مبهوت است گويا ، كاش مي ديدم !

صدا با گرمتر آوا و شيرين تر بياني باز مي گويد :

« بخوان ! » . . . اما محمد همچنان خاموش

دل اندر سينه من باز مي ماند زكار خويش ، گفتي مي روم از هوش

زمان ، در اضطراب و انتظار پاسخش ، گويي فرو مي ماند از رفتار ـ

و « هستي » مي سپارد گوش

پس از لختي سكوت ـ اما كه عمري بود گويي ـ گفت :

« من خواندن نمي دانم »

همان كس باز پاسخ داد :

« بخوان ! اينك به نام پرورنده ايزدت كو آفريننده است . . . »

و او مي خواند ، اما لحن آوايش . . .

به ديگر گونه آهنگ است

صدا گويي خدا رنگ است

مي خواند ! . . .

« بخوان اينك به نام پرورنده ايزدت ، كه آفريننده است . . . »

درودي مي تراود از لبم بر او

درودي گرم

غروب است و افق گلگون و خوشرنگ است

و من بنشسته ام اين جا ، كنار غار پرت و ساكتي ، تنها

كه مي گويند روزي ، روزگاري مهبط وحي خدا بوده است ،

و نام آن « حري » بوده است

و در اطراف من ، از هيچ سويي ردپايي نيست

و دور من ، صدايي نيست . . .

سيدعلي موسوي گرمارودي

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 0:43  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

- السيد علي بن طاووس في الاقبال: عن النبي (صلى الله
عليه وآله)، أنه قال: " إن الله تبارك وتعالى، نصب في السماء السابعة
ملكا، يقال له: الداعي، فإذا دخل شهر رجب، ينادي ذلك الملك،
كل ليلة منه إلى الصباح: طوبى للذاكرين، طوبى للطائعين، ويقول
الله تعالى: أنا جليس من جالسني، ومطيع من أطاعني، وغافر من
استغفرني، الشهر شهري، والعبد عبدي، والرحمة رحمتي، فمن
دعاني في هذا الشهر أجبته، ومن سألني أعطيته، ومن استهداني
هديته، وجعلت هذا الشهر حبلا بيني وبين عبادي، فمن اعتصم به

وصل إلي ".

مستدرك الوسائل ج7 ص 535

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 4:49  توسط محمد محسن چیت چیان  | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 18:44  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ ﴿سوره محمد آیه ٧﴾

همبستگی خود را با برادران و خواهران آزادی خواه بحرینی خود اعلام می کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 1:17  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

خیلی از امور، به خودی خود اصیل نیستند اما با گذر زمان و با القای سود جویان، به جای موارد اصیل می­نشینند. حوادث مهم این روزها در داخل و خارج کشور، وادارمان می­کند که دوباره با خود بیاندیشیم که روی چه چیز باید بایستیم؟

آیا در مواضع خارجی اصل برای ما مخالفت با امریکاست؟ روی چه حسابی سال­ها با دیکتاتور وقیح و ظالم رباینده امام موسی صدر یعنی قذافی روابط حسنه داشته ایم؟ آیا امروز فقط به این خاطر که سوریه در منطقه با ما همکاری­هایی داشته است، باید از حکومت شبه موروثی و دیکتاتوری تک حزبی بعثی او که نیم قرن مردم خود را با اعمال حالت فوق العاده از حقوق خود محروم کرده است، حمایت کنیم؟

در مورد مسایل داخلی برای آن چه مصلحت دانسته ایم، آیا مجازیم به هر روشی عمل کنیم؟ کدام قاعده و چهارچوب در رفتار با موافق و منتقد و مخالف و معترض و متهم و مجرم باید رعایت شود؟

حرف حساب توده مردم ما در انقلاب اسلامی چه بود؟ همه حفظیم: استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی. این گفتمان هنوز قابل دفاع و کاراست. برای سرزمینمان، جمهوریت در چهارچوب حقوقی شریعت اسلام را برگزیده ایم و در داخل و خارج خواهان آزادی و استقلال ملت­ها شده ایم. اگر روی همین اصل بایستیم، هیاهو و جنجال این و آن گیجمان نمی­کند.

در عمل هم گفتمان انقلاب ما تنها در بستر آزادی و استقلال پیش رفته است. ما در لبنان و ترکیه که تا حدی آزاد هستند دوستان هم داستانی یافته­ایم. در عراق هم بعد از آزادی، برادرانمان توان تنفس یافته اند نه زمان دیکتاتوری صدام با آن همه ادعای ضدیتش با امریکا و اسراییل. اسد هم همپیمان ماندگاری برای ما نیست، کما اینکه به محض در خطر دیدن دیکتاتوری اش، از کشتار و زندان و شکنجه برادران آزادی خواه بحرینیمان توسط دولت سعودی حمایت کرد. حمایت از دیکتاتورهای مدعی مخالفت با امریکا مثل اسد، موگابه، عمر البشیر، قذافی و صدام نه تنها کمکی به گفتمان انقلاب اسلامی نمی­کند بلکه نظام مدعی پیاده سازی آن را دچار تناقض و بی صداقت نشان می­دهد.

در داخل هم همین طور است هر جا که حقوق و آزادی­های شرعی و قانونی افراد نقض شود، منتقدی ساکت شود، به معترضی ظلم شود یا مجرمی شکنجه شود، نظام در جهت ضربه زدن به گفتمان انقلاب عمل کرده است و به عنوان داعیه دار این گفتمان وجهه آن را در داخل و خارج خراب کرده است.

حاکمان صلاح خود دانند، اما به عنوان یک شهروند علاقه مند به گفتمان جمهوریت در ساختار حقوقی اسلام، مدافع آزادی و رفع استبداد و رعایت حقوق مردم در همه عالم هستم و از این جهت تفاوتی بین سوریه، عربستان، لیبی، یمن و بحرین نمی­بینم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 0:46  توسط محمد محسن چیت چیان  | 


بسم الله الرحمن الرحيم

مسئله‌ای که فعلاً مهم است این است، آنچه واقعاً مورد تأثر است و باید مؤمنین به یکدیگر برسانند این قضیه است، ظلمی که الان در «بحرین» می‌شود، و نه تنها شیعه، مسلمانان بحرین، در این هجومی که از دول بیگانه بر سر یک ملت بی پناه آورده‌اند، آسایش برای مسلمان باقی نمی‌گذارد، مصیبت قابل گفتن نیست.

مصیبت این است، یک عده مسلمان، یک عده مؤمن کشته می‌شوند به دست یهود و نصاری.

چون حرفهای ما همه برهانی است، هر کلمه‌ای که ما می‌گوییم حجت داریم، و آن کلمه قابل تغییر نیست، ممکن است کسی بگوید آنهائی که آمده‌اند از آن دول مسلمانند، چه جور شما می‌گویید یهود و نصاری مردم بحرین را می‌کشند، این قضیه برهانی است.

سؤال می‌کنیم کدامیک از اینها هستند که با رؤسای جمهور اروپا و امریکا رابطه دوستی ندارند؟ کسی از آنها هست که رابطه دوستی نداشته باشد؟ این بالوجدان.

اما کبرای مسئله، قرآن «يا أَيّهَا الّذينَ آمَنُوا لا تَتّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النّصارى‏ أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنّهُ مِنْهُمْ إِنّ اللّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظّالِمينَ» ای کسانی که ایمان آورده‌اید، تولی نکنید با یهود و نصاری «بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنّهُ مِنْهُمْ» این هم قرآن، به حکم وجدان و قرآن، یهود و نصاری می‌کشند مسلمانان را در «لیبی» و در «بحرین»، و در همه آن ممالکی که این مسلمانان برای احقاق حقشان قیام کرده‌اند.

حالا مسئله‌ای که بهت آور است این است، این مطالب باید رسیدگی بشود، بازیچه نیست، آن عده‌ای که دم از «حقوق بشر» می‌زنند، اگر انشاء الله فرصتی پیدا کنم ثابت خواهم کرد، که اکثر جمعیتهای حقوق بشر در همه ممالک متمدن، جمعیتهای جنایت و خیانت به حقوق بشرند، نمونه‌اش این است، که در این قضایا ساکت شدند، بعد توجیه می‌کنند چون اینها با هم معاهده دارند با هم این لشکرکشی خارجی به بحرین نیست، طبق قوانین ملل است، اما این قدر شعور ندارد، قوانین ملل شورای همکاری برای این است که اگر اجنبی به این مملکت هجوم کرد، آن کسی که آن مملکت با او معاهده دارد به کمک بیاید، این درست است، اما در اینجا خود ملت بحرین قیام کرده‌اند نه خارجی به بحرین حمله کرده، قهراً شورای هماهنگی، شورای هماهنگی دول نیست، شورای هماهنگی چند خانواده است، یعنی خانواده سلطنتی آن مملکت با خانواده این مملکت با هم معاهده کردند که اگر ملت این قیام کرد بر علیه این خانواده، آن خانواده به کمکش بیاید و هکذا.

این است «حقوق بشر»؟ این است آنچه بعضی غربیان ادعا می‌کنند، که چون اینها معاهده دارند بنابراین حمله به بحرین از این دول قانونی است، حمله به بحرین در صورت قیام مردم بحرین برای احقاق حق خودشان، اگر قانونی است، معنی حقوق بشر این خواهد بود که حقوق بشر یعنی حقوق خانواده سلطنتی بحرین، حقوق خانوادگی آن مردک لیبی، حقوق خانوادگی آن خانواده‌ای که در آن مملکت همه ذخائر نفت را قرنها می‌چاپند و آن دارائی بین یک عائله تقسیم می‌شود، این است حقوق بشر؟! این مظلومیت است، این است که وظیفه همه مسلمین سنگین است.

ختم کلام، بیان رسول خدا است، و آن بیان این است. «المؤمنون فی تعاطفهم و تراحمهم کالجسد الواحد اذا اشتکی عضو واحد» واقعاً جان عالمی قربان یک همچه زبانی.

ای اهل ایمان در پاکستان، در هندوستان، در ایران، در ترکیه، هر جای دنیا که مؤمنی هست، «انما المؤمنون فی تراحمهم و تعاطفهم بمنزلة الجسد الواحد اذا اشتکی منه عضو واحد تداعی له سایر الجسد» اگر یک عضو شکایت کند تمام بدن مضطرب می‌شود، اگر اینچنین است، آن جوان پاک، با آن نیت پاک، آن هم به دست جنایتی که گفتنی نیست، آنجور در خاک و خون در بحرین می‌غلطد، و مؤمنین دنیا آسوده و راحت باشند؟!

وظیفه هر کس که زیر پرچم اسلام است، این است که به اندازه قدرتش به مردم مظلوم بحرین و غیر آن کمک کند، آن هم چه مردمی؟ از چه مکانی؟ جائی که از آنجا در حدیث مثل «سید بحرانی» حرکت کرد و زنده کرد روایات را، جائی که از آنجا مردی مثل «صاحب حدائق» برخاست و دوره فقه را در آن شدت، آنجور از اول طهارت تا آخر، به آن قوت استدلال تمام کرد، مردمی که وارث یک همچو کمالات و علومی هستند، آن هم با آن خلوص، با آن اخلاص، آن هم دعوتشان غیر از احقاق حق، در مقابل یک عده یغماگر چپاولگر که هستی مردم را به کفار اروپا و امریکا معامله می‌کنند.

امیدواریم همه شما به هر وسیله‌ای «زیارت عاشورا»، آن «نماز استغاثه» برای حضرت زهرا (علیها سلام)، اینها را بخوانید و به دیگران هم سفارش کنید، کمکی که از ما ساخته است الآن این است:

«اللهم انا نشکوا الیک فقد نبینا و غیبة ولینا و کثرة عدونا و قلة عددنا و تظاهر الزمان علینا».

http://www.vahid-khorasani.ir

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 11:11  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

به امید آزادی سرزمین های اسلامی بحرین، یمن، لیبی، عربستان، اردن، عمان، سوریه و... و به امید آزادی فرزند آزاده و سر افراز اسلام و تشیع، امام موسی صدر

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 18:23  توسط محمد محسن چیت چیان  | 


قتلگاهده قارداشون حسین

اولسا شمرله رو به رو باجی

تار زلفوی تکمه عارضه

یولما ساچلارون مو به مو باجی

 

هر باشون که عشق ابتلاسی وار

باشه یتمین بیر بلاسی وار

هرکسون منه اقتداسی وار

قانیلن ادر شستشو باجی

 

من که گلمیشم نشر حکمته

وار تحملیم هر مصیبته

چوخ لزومی وار اهل دعوته

طبع بردبار حسن خو باجی

 

وار سنون بیوک بیر متانتون

صبر و طاقتون، استقامتون

حالیمی گروب پوزما حالتون

شیوه ی رضا بودی بو باجی

 

عاشقون گرک فکری باز اولا

شرح هجردن بی نیاز اولا

عیش خوش او دور بزم راز اولا

بی تکلم و گفتگو باجی

 

عشق سرکشون چوخ مرامی وار

آیری نشئه سی آیری جامی وار

هاردا کیم تجرد مقامی وار

بی بهادی جام و سبو باجی

 

قتلگه دیمه، گلسِتاندی بو

طور جلوه ی دل سِتاندی بو

صدر مکتب امتحاندی بو

طرح حل اولور حی هو باجی

 

من بو گلشنه ایلرم روان

نهر نحردن چشمه چشمه قان

هاردا گورموسن بیله باغبان

بیله آبیار، بیله جو باجی

 

هاردا من دوشوب جان ایدم فدا

جوی خوندن اولمارام جدا

مقصدیم بو دور ایتمیم ادا

صون نمازیمی بی وضو باجی

 

من بیوک فرامینه حاملم

رشد فکرده فرد کاملم

شکر وار که بو لطفه شاملم

ویرموری منه کیمسه سو باجی

 

اود دوشه اگر خیمگاهیمه

همعنان اولا سوز آهیمه

یوخ دخالتی طی راهیمه

نعره الا حرّقوا باجی

 

اوندا که چخار خلددن آنام

آغلیوب دیر وای عزیز بالام

اوندا بل که ختم اولدی قتل عام

اولدی شوکتون زیر و رو باجی

 

اوندا صبر قیل طعن دشمنه

گلمسون گران هر جفا سنه

باشیم اوسته گل، گور نجه منه

ایسّی قوم اولوب پرّ قو باجی

 

گور نه یاتمیشام خواب نازلن

دل خوشام فقط بیر نمازلن

ایلرم بیوک بیر نیازلن

خیر امتی آرزو باجی

 

باش یارا بوتون عضو تن یارا

جمله طول و عرض بدن یارا

اوخ یاروب گچوب حددن یارا

قان آخار چوله سو به سو باجی

 

گورسن اکبریم غرق یاره دور

تار و پود تن پاره پاره دور

منحصر به فرد بیر بو چاره دور

تار زلفله قیل رفو باجی

 

پاره پیرهن بار جان اولور

بارماقیمدا گوزدن نهان اولور

سهم غارت ساربان اولور

 چوخدی بوردا سرّ مگو باجی

 

پاکی هدف عشق بی نظر

شام و کوفه دن ایلمز حذر

یارین آختاران چوللری گزر

سو به سو باجی، کو به کو باجی

 

نیزه نی باشیم نخل طور ایدر

صحن مطبخی غرق نور ایدر

هاردا من اولام حق ظهور ایدر

گوسترر اوزین رنگ و رو باجی

 

رهبرم هامی اهل خیره من

فرق قویمارام یار و غیره من

باش چکم گرک پیر دیره من

بی ثمر دگل جستجو باجی

 

حشرده منم قاسم نعیم

منده دور او گون امر مستقیم

پیر درگهیم "هندی" قدیم

قویمارام اولا زرد رو باجی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 23:39  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

رفت آن شب در سجود و در رکوع                  کرد خورشید جهان آرا طلوع

خون آن قربـــانـــیــــــان حج خون                   کرد خاک نیلگون را لاله گون

حاجـیــان از حج خون پرداختـــند                   جای موی سر همه سرباختند

لحظه ایثـــار خیر النـــاس شــــد                   نوبت جانبازی عباس شد

از کمان خیمه چون تیری شتافت                 سینه دریای دشمن را شکافت

سد پولادین دشمن را شکـسـت                  تا به قلب آب دریا یافت دست

آب بر آن شــد که طنــــازی کند                  خواست تا با هستیش بازی کند

موج دریا گرد آن لب تشنه گشت                 وز فراز گردن مرکب گذشت

بوسـه زد پیوسته او را بر رکـــاب                 کی لبت عطشان منم من  آب آب

من کــــه مــهر دخــتر پیغــمبرم                   از گلوی تو به تو تشنه ترم

ای لبــت کــوثر ز دریا رخ مپوش                   تا به من آبی دهی آبی بنوش

بسکه موج بحر پایش را فشرد                    خم شد و دستی به زیر آب برد

ناله از دل بر کشید ای آب سرد                  ایتقدر بیهوده گرد من نگرد

هستی دریــا بـود در مشت ما                    بحر جوشید از سر انگشت ما

گر چه از بی آبیم سوزد نفس                    آب من بگذشتن از آب است و بس

آب سرد من بود در جام دوست                  آنچه را من تشنه ام در دست اوست

عشق گویدتاشوی زینجام مست                آب کم جو تشنگی آور به دست

چند گوئی جرعه ای از من بنوش                رو بپرس اصغر چرا رفته زهوش

بسکــه عطشــانند آل فاطمـــــه                 اشک هم خشکیده در چشم همه

آب آب تـشنــگـان زد آتـشـــم                     خجلت از سقایی خود میکشم

کاش از اول نام من سقا نبود                     یا در این صحرای خون دریا نبود

کام خشک و سینه آتش دل کباب              تشنه بیرون آمد از دریای آب

کام دل بگرفت از جام عطش                    بست پیش آب احرام عطش

خویش فانی در هوالموجود کرد                 رو به سوی کعبه مقصود کرد

چون کمر بهر طواف عشق بست              در طواف اولش افتاد دست

طــوف دوم در مطــــاف داورش                 شد فدای دوست دست دیگرش

دور سوم خون به جای اشک خورد           تیر دشمن آمد و بر مشک خورد

دور چارم داشت عزم ترک سر                 کرد پیش تیر چشمش را سپر

دور پنجم با عمود آهنین                        گشت سرو قامتش نقش زمین

گشت در دور ششم از تیغ تیز                عضو عضوش قطعه قطعه ریز ریز

دور هفتم داده بود از کف قرار                خویشتن را دید در آغوش یار

شد سراپا چشم زخم پیکرش               دید زهرا (س) را به بالای سرش

با زبان حال میگفتش بتول              آفرین عباس من حجت قبول

مرحوم عابد تبریزی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 16:47  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبۀ جدّش به اشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد امّا صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین

پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست
اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جائی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب
ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

سروران ، پروانگان شمع رخسارش ولی
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق
می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سر کند سودا ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سرکند ، مشکل دو تا دارد حسین

سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزّت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت 
داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین

بعد از اینش صحنه ها و پرده ها اشک است و خون 
دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین 

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین 

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم "شهریار"
کاندرین گوشه عزائی بی ریا دارد حسین

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 7:12  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

عن سليم بن قيس الهلالي قال سمعت أمير المؤمنين عليا ع يقول احذروا على دينكم ثلاثة رجلا قرأ القرآن حتى إذا رأيت عليه بهجته اخترط سيفه على جاره و رماه بالشرك فقلت يا أمير المؤمنين أيهما أولى بالشرك قال الرامي و رجلا استخفته الأحاديث كلما أحدثت أحدوثة كذب مدها بأطول منها و رجلا آتاه الله عز و جل سلطانا فزعم أن طاعته طاعة الله و معصيته معصية الله و كذب لأنه لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق لا ينبغي للمخلوق أن يكون حبه لمعصية الله فلا طاعة في معصيته و لا طاعة لمن عصى الله إنما الطاعة لله و لرسوله و لولاة الأمر و إنما أمر الله عز و جل بطاعة الرسول لأنه معصوم مطهر لا يأمر بمعصيته و إنما أمر بطاعة أولي الأمر لأنهم معصومون مطهرون لا يأمرون بمعصيته

سلیم بن قیس روایت کرد از امیر المومنین علی علیه السلام که می فرمودند: از سه کس بر دینتان به دور باشید، (نخست) کسی که قرآن خواند تا آن گاه که بهجتی بر او دیدی، شمشیر کشد بر همسایه اش و او را به نام شرک براند. گفتم ای امیر المومنین کدام یک به شرک نزدیک ترند؟ فرمود آنکه دیگری را می راند. و (دوم) کسی که گفتار این و آن، او را به بازی گیرد، چنان که هر سخن و جریان گزافه را در پی گیرد و خود بیش از آن به درازا کشاندش. و (سوم) کسی که خداوند به او فرمانروایی دهد، آن گاه پندارد که فرمانبریش، فرمانبری از خداست و سرپیچی از او، سرپیچی از خداست و او گزاف گفت چرا که برای هیچ آفریده­ای هیچ فرمانبری در سرپیچی از آفریدگار نیست و سزاوار نیست که آفریده دلبستگیش به سرپیچی آفریدگار باشد. پس هیچ فرمانبری در معصیت او نیست و هیچ فرمانبری برای آن که از خدا سرپیچی کند سزاوار نیست. فرمانبری تنها از آن خدا و پیامبرش و ولات امر است. وخدای بلند مرتبه دستور به فرمان بری از پیامبر داد چون معصوم و پاکی است که به گناه دستور نمی دهد. و دستور به فرمان بری از اولی الامر داد چون معصومان و پاکانی هستند که به گناه دستور نمی دهند.

الخصال ج 1 ص 139

وسائل‏الشيعة ج 27 ص 129 ب 10- باب عدم جواز تقليد غير المعصوم

بحارالأنوار ج 72 ص 337


فرخنده سالروز غدیر بر دوست داران اهل بیت مبارک باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 11:14  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

 

و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله كثيرا و لينصرن الله من ينصره ان الله لقوي عزيز -حج ۴۰-

توهین به مقدساتمان آن هم با جار و جنجال و در پیش دیدگان عالمیان را هرگز بر نخواهیم تافت.

من هم مي فهمم كه احتمالا طراحي پشت اين نمايش كثيف است اما فهم اين موضوع باعث نمي شود كه مانند دو گروه به بيراهه بروم:

گروهي كه مي گويند چون دسيسه است كار، كار استكبار است پس بلند تر بگو "مرگ بر امريكا"! و شروع مي كنند به هيجان سياسي و رسانه اي دادن و از اصل ماجرا دور مي شوند.

و گروه ديگري كه مي گويند چون دسيسه است ما فعلا فقط بايد خويشتن داري كنيم تا در بازي دشمن نيفتيم.

من مي گويم راهي كه فرمان شرعي است و امام خميني در مورد رشدي ملعون نشانمان داد را بايد پي بگيريم يعني نخست طبق حكم مراجع تقليد در پي اجراي فرمان خدا در مورد عاملين مستقيم باشيم سپس با مراقبت از وارد نشدن به بازي دشمن به برخورد موثر با عوامل پشت پرده بينديشيم.

مخالف تعبير مسئله به جنگ صليبي و سوء استفاده سياسي از آن هستم. ما در اين مورد با كشور يا مذهب خاصي طرف نيستيم. طرف مورد اعتراض ما نخست عاملان و سپس حاميان اين عمل ضد بشري است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 17:20  توسط محمد محسن چیت چیان  | 


 

آغاز نخسین خطبه نهج البلاغه

الحَمْدُ للهِ الَّذَي لاَ يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ القَائِلُونَ، وَلاِ يُحْصِي نَعْمَاءَهُ العَادُّونَ، ولاَ يُؤَدِّي حَقَّهُ الُمجْتَهِدُونَ، الَّذِي لاَ يُدْركُهُ بُعْدُ الهِمَمِ، وَلاَ يَنَالُهُ غَوْصُ الفِطَنِ، الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ، وَلاَ نَعْتٌ مَوْجُودٌ، وَلا وَقْتٌ مَعْدُودٌ، وَلا أَجَلٌ مَمْدُودٌ.
فَطَرَ الخَلائِقَ بِقُدْرَتِهَ، وَنَشَرَ الرِّيَاحَ بِرَحْمَتِهِ، وَوَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ أَرْضِهِ.
أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ، وَكَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْديقُ بِهِ، وَكَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ، وَكَمَالُ تَوْحِيدِهِ الاِْخْلاصُ لَهُ، وَكَمَالُ الاِْخْلاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ، لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَة أَنَّها غَيْرُ المَوْصُوفِ، وَشَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوف أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ، فَمَنْ وَصَفَ اللهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ، وَمَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ،وَمَنْ ثَنَّاهُ فَقَد جَزَّأَهُ، وَمَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ، [وَمَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أشَارَ إِلَيْهِ، ]وَمَنْ أشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ، وَمَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ، وَمَنْ قَالَ: «فِيمَ» فَقَدْ ضَمَّنَهُ، وَمَنْ قَالَ: «عَلاَمَ؟» فَقَدْ أَخْلَى مِنُهُ.
كائِنٌ لاَ عَنْ حَدَث، مَوْجُودٌ لاَ عَنْ عَدَم، مَعَ كُلِّ شَيْء لاَ بِمُقَارَنَة، وَغَيْرُ كُلِّ شيء لا بِمُزَايَلَة، فَاعِلٌ لا بِمَعْنَى الْحَرَكَاتِ وَالاْلةِ، بَصِيرٌ إذْ لاَ مَنْظُورَ إلَيْهِ مِنْ خَلْقِهِ، مُتَوَحِّدٌ إذْ لاَ سَكَنَ يَسْتَأْنِسُ بهِ وَلاَ يَسْتوْحِشُ لِفَقْدِهِ.

 

ستايش مخصوص خداوندى است كه ستايشگران از مدحش عاجزند[1]و حسابگران‏زبردست نعمتهايش را احصاء نتوانند كرد،و كوشش كنندگان هر چند خويش را خسته‏كنند حقش را ادا نتوانند نمود،هم او است كه افكار بلند ژرف انديش،كنه ذاتش رادرك نكنند[2].و غواصان درياى علوم و دانشها،دستشان را از پى بردن به كمال هستيش‏كوتاه گردد،يعنى آنكس كه براى صفاتش حدى نيست و اوصاف كمالش را توصيف‏نتوان كرد،و براى ذاتش وقتى معين،و سرآمدى مشخص نتوان تعيين نمود،مخلوقات‏را با قدرتش آفريد،بادها را با رحمتش به حركت آورد،و اضطراب و لرزش زمين‏را به وسيله كوهها،آرامش بخشيد.[3]و[4]

سرآغاز دين معرفت او است،[5]و كمال معرفتش تصديق ذات او،و كمال تصديق‏ذاتش توحيد و شهادت بر يگانگى او است،و كمال توحيد و شهادت بر يگانگيش اخلاص‏است،و كمال اخلاصش آن است كه وى را از صفات ممكنات پيراسته دارند،چه اينكه‏هر صفتى گواهى مى‏دهد كه غير از صفت موصوف است و هر موصوفى شهادت مى‏دهد كه‏غير از صفت است، آنكس كه خداى را(به صفات ممكنات)توصيف كند وى را به چيزى‏مقرون دانسته،و آن كس كه وى را مقرون به چيزى قرار دهد،تعدد در ذات او قائل شده،و هر كس تعدد در ذات او قائل شود،اجزائى براى او تصور كرده،و هر كس اجزائى براى‏او قائل شود وى را نشناخته است. و كسى كه او را نشناسد،[6]به سوى او اشاره مى‏كند،و هر كس به سويش اشاره كند،برايش حدى تعيين كرده،و آن كه او را محدود بداند،وى را به شمارش آورده،و آن كس‏كه بگويد خدا در كجا است؟وى را در ضمن چيزى تصور كرده،و هر كس بپرسد بر روى‏چه قرار دارد؟جائى را از او خالى دانسته،همواره بوده است و از چيزى به وجود نيامده،و وجودى است كه سابقه عدم براى او نيست،با همه چيز هست اما نه اينكه قرين آن باشد،[7]و مغاير با همه چيز است، اما نه اينكه از آن بيگانه و جدا باشد،انجام دهنده است،اما نه به آن معنى كه حركات و ابزارى داشته باشد،بينا است‏حتى در آن زمانى كه موجودقابل رؤيتى وجود نداشت،تنها است زيرا كسى وجود نداشته تا به او انس گيرد،و از فقدانش‏ترسان و ناراحت‏شود.

توضيح‏ها:

[1]-اين خطبه را«بحار الانوار»از كتاب‏«الحكمة و المواعظ‏»على بن‏محمد واسطى،و شيخ ابو منصور احمد بن على بن ابيطالب طبرسى در كتاب‏«احتجاج‏»چاپ جديد جلد 1 صفحه 294 و قسمتى از آن را شيخ كمال الدين‏محمد بن طلحه شافعى در كتاب‏«مطالب السؤال‏»كه از كتب معروف اهل تسنن‏است،نقل كرده‏اند.

(مستدرك و مدارك نهج البلاغه صفحه‏236 نوشته هادى كاشف الغطاءطبع بيروت).

و ما در شرح بسيارى از خطبه‏ها اسناد آنها را از كتب ديگر(غير از نهج‏البلاغه)مى‏آوريم تا روشن گردد تنها«سيد رضى‏»رحمة الله عليه نيست كه اين‏خطبه‏ها را نقل كرده است.

[2]لا يبلغ مدحته(ستايشگران از مدحش عاجزند)انسان از نظر نيروى‏فكرى و جسمى محدود است،بهمين جهت نمى‏تواند ستايش خداوند را آن‏چنان كه بايد بگويد،و نه نعمتهاى بى‏شمارش را بشمارد،و نه بطور كامل اداى‏وظيفه نمايد.

[3]-لا يدركه بعد الهمم(كنه ذاتش درك نشود)ذات نامحدود خداوندرا با افكار انسانى نمى‏توان،درك كرد،و مقصود از جمله الذى ليس لصفته...»

اين است كه خداوند چون وجودى است‏بى‏پايان صفات او نيز نامحدود است،و حد و مرزى براى آنها تصور نمى‏توان كرد.

[4]و وتد بالصخور(لرزش زمين را آرامش بخشيد)مقصود امام(ع)اين است كه كوهها حركات مضطربانه زمين را كنترل مى‏كنند،و از نظر علوم طبيعى نيز ثابت است كه كوهها همانند ميخها در دل زمين فرو رفته و باعث‏پيوستگى قشرهاى مختلف زمين و پيشگيرى از لرزشهاى آن هستند،و اگر كوههااز ريشه پنجه در هم نمى‏افكندند و همچون زرهى قشر زمين را نگاه نمى-داشتند فشار درونى از يكسو و تاثير جزر و مد ناشى از جاذبه ماه از سوى ديگرآرامش را از ساكنان زمين سلب مى‏كرد.

[5]اول الدين معرفته،(سر آغاز دين شناسائى او است)ريشه تمام‏مسائل مذهبى به عقائد،باز مى‏گردد و تمام عقائد،از معرفت و شناسائى خداو صفات او سرچشمه ميگيرد،بنابر اين سرآغاز تمام برنامه‏ها و تعليمات دينى‏همان شناسائى او است.

[6]و من جهله....(كسيكه او را نشناسد...)لازمه شناختن واقعى‏خداوند اين است كه او را در رديف مخلوقات،و موصوف به صفت آنها قرارندهند،و با اشاره حسى به او اشاره نكنند،بديهى است اگر با اشاره حسى به‏او اشاره كنيم مفهومش اين است كه او را محدود و قابل شمارش و عدد شناخته‏ايم‏و اين با خداشناسى واقعى هرگز سازگار نيست.

[7]مع كل شى:(با همه چيز است)همراه بودن خداوند با موجودات‏عالم به معنى مقارنه دو جسم با يكديگر نيست،بلكه همراهى او بمعنى احاطه‏وجودى و حافظيت و قاهريت اوست.

 

منبع:

http://www.balaghah.net

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 11:25  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله عليه وآله خَطَبَنَا ذَاتَ يَوْمٍ فَقَالَ:

 أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَكَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَيَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَيَّامِ وَ لَيَالِيهِ أَفْضَلُ اللَّيَالِي وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ.

اي مردم! ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به سوي شما رو كرده است.
ماهي كه نزد خدا، بهترين ماههاست و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعتهايش بهترين ساعتهاست.

هُوَ شَهْرٌ دُعِيتُمْ فِيهِ إِلَى ضِيَافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِيهِ مِنْ أَهْلِ كَرَامَةِ اللَّهِ أَنْفَاسُكُمْ فِيهِ تَسْبِيحٌ وَ نَوْمُكُمْ فِيهِ عِبَادَةٌ وَ عَمَلُكُمْ فِيهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاؤُكُمْ فِيهِ مُسْتَجَابٌ فَاسْأَلُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ بِنِيَّاتٍ صَادِقَةٍ وَ قُلُوبٍ طَاهِرَةٍ أَنْ يُوَفِّقَكُمْ لِصِيَامِهِ وَ تِلَاوَةِ كِتَابِهِ.

ماهي كه در آن شما را به مهماني خدا دعوت كرده اند و شما در آن از اهل كرامت خدا شده ايد. نفسهاي شما در آن ثواب تسبيح و ذكر خدا دارد و خواب شما ثواب عبادت.
اعمال شما در آن پذيرفته است و دعاهاي شما مستجاب، پس، از پروردگار خويش با نيت هاي راستين و دلهاي پاك، بخواهيد كه توفيق روزه اين ماه و تلاوت قرآن در آن را به شما عنايت فرمايد.

 فَإِنَّ الشَّقِيَّ مَنْ حُرِمَ غُفْرَانَ اللَّهِ فِي هَذَا الشَّهْرِ الْعَظِيمِ وَ اذْكُرُوا بِجُوعِكُمْ وَ عَطَشِكُمْ فِيهِ جُوعَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ عَطَشَهُ وَ تَصَدَّقُوا عَلَى فُقَرَائِكُمْ وَ مَسَاكِينِكُمْ وَ وَقِّرُوا كِبَارَكُمْ وَارْحَمُواصِغَارَكُمْ وَ صِلُوا أَرْحَامَكُمْ.

پس شقي و بدبخت، آن كسي است كه در اين ماه بزرگ، از آمرزش خدا بي بهره شود. در اين ماه باگرسنگي و تشنگي خود، گرسنگي و تشنگي روز قيامت را بياد آوريد. به فقيران و درماندگان كمك وياری كنيد.

به پيران و كهنسالان احترام و به كودكانتان ملاطفت و مهرباني نموده و با خويشاوندان رفت و آمد داشته باشيد.

وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَكُمْ وَ غُضُّوا عَمَّا لَا يَحِلُّ النَّظَرُ إِلَيْهِ أَبْصَارَكُمْ وَ عَمَّا لَا يَحِلُّ الِاسْتِمَاعُ إِلَيْهِ أَسْمَاعَكُمْ وَ تَحَنَّنُوا عَلَى أَيْتَامِ النَّاسِ يُتَحَنَّنْ عَلَى أَيْتَامِكُمْ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِكُمْ.

 زبان خود را از گفتار ناشايست نگاه داريد. ديدگان خود را از ديدن ناروا و حرام بپوشانيد و گوشهاي خود را از شنيدن آنچه نادرست است، باز داريد. با يتيمان مردم مهرباني كنيد تا بعد از شما با يتيمان شما مهرباني كنند. از گناهان خود به سوي خدا توبه و بازگشت كنيد.

وَ ارْفَعُوا إِلَيْهِ أَيْدِيَكُمْ بِالدُّعَاءِ فِي أَوْقَاتِ صَلَاتِكُمْ‏فَإِنَّهَا أَفْضَلُ السَّاعَاتِ يَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا بِالرَّحْمَةِ إِلَى عِبَادِهِ يُجِيبُهُمْ إِذَا نَاجَوْهُ وَ يُلَبِّيهِمْ إِذَا نَادَوْهُ وَ يُعْطِيهِمْ إِذَا سَأَلُوهُ وَ يَسْتَجِيبُ لَهُمْ إِذَا دَعَوْهُ.

 در اوقات نماز، دستهاي خود را به دعا برداريد، زيرا كه وقت نماز بهترين ساعتهاست و در اين اوقات، حق تعالي با رحمت، به بندگانش مي نگرد و اگر با او مناجات كنند، پاسخشان دهد و چنانچه او را ندا كنند لبيكشان گويد و اگر از او بخواهند عطا كند و چون او را بخوانند مستجابشان گرداند.

 أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَنْفُسَكُمْ مَرْهُونَةٌ بِأَعْمَالِكُمْ فَفُكُّوهَا بِاسْتِغْفَارِكُمْ وَ ظُهُورَكُمْ ثَقِيلَةٌ مِنْ أَوْزَارِكُمْ فَخَفِّفُوا عَنْهَا بِطُولِ سُجُودِكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ أَقْسَمَ بِعِزَّتِهِ أَنْ لَا يُعَذِّبَ الْمُصَلِّينَ وَ السَّاجِدِينَ وَ أَنْ لَا يُرَوِّعَهُمْ بِالنَّارِ يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ.

 اي مردم! جانهايتان در گرو اعمال شماست. پس با طلب آمرزش از خدا، آنها را از گرو، خارج كنيد. پشت شما از بار گناهان سنگين است، پس با طولانی کردن سجده ها، آن را سبك گردانيد و بدانيد كه حق تعالي به عزت خود سوگند ياد كرده است كه نمازگزاران و سجده كنندگان در اين ماه را عذاب نكند و در روز قيامت آنها را از آتش دوزخ در امان دارد.

 أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ فَطَّرَ مِنْكُمْ صَائِماً مُؤْمِناً فِي هَذَا الشَّهْرِ كَانَ لَهُ بِذَلِكَ عِنْدَ اللَّهِ عِتْقُ نَسَمَةٍ وَ مَغْفِرَةٌ لِمَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِهِ، قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَلَيْسَ كُلُّنَا يَقْدِرُ عَلَى ذَلِكَ فَقَالَ ص اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاء.ٍ

 اي مردم! هركه از شما روزه دار مؤمني را در اين ماه افطار دهد، نزد خدا پاداش بنده آزاد كردن و آمرزش گناهان گذشته  اش را خواهد داشت.

برخي از اصحاب گفتند: يا رسول الله! همه ما قادر به انجام آن نيستيم. حضرت فرمود: با افطار دادن روزه داران، از آتش جهنم بپرهيزيد اگرچه به نصف دانه خرما و يا به يك جرعه آب باشد.

أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ حَسَّنَ مِنْكُمْ فِي هَذَا الشَّهْرِ خُلُقَهُ كَانَ لَهُ جَوَازاً عَلَى الصِّرَاطِ يَوْمَ تَزِلُّ فِيهِ الْأَقْدَامُ وَ مَنْ خَفَّفَ فِي هَذَا الشَّهْرِ عَمَّا مَلَكَتْ يَمِينُهُ خَفَّفَ اللَّهُ عَلَيْهِ حِسَابَهُ وَ مَنْ كَفَّ فِيهِ شَرَّهُ كَفَّ اللَّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ يَوْمَ يَلْقَاهُ وَ مَنْ أَكْرَمَ فِيهِ يَتِيماً أَكْرَمَهُ اللَّهُ يَوْمَ يَلْقَاهُ.

 اي مردم! هركس اخلاق خود را در اين ماه نيكو كند، از صراط، آسان بگذرد، آن روز كه قدمها، بر آن بلغزد. هركس در  اين ماه كارهاي غلامان و مستخدمان خود را سبك گرداند، خدا در قيامت حساب او را آسان كند.
 هركس در اين ماه از آزار رساندن به مردم خودداري كند، حق تعالي، روز قيامت،خشم خود را از او بازدارد.

 هركس در اين ماه يتيم بي پدري را گرامي دارد، خدا او را در قيامت عزيز گرداند.

 وَ مَنْ وَصَلَ فِيهِ رَحِمَهُ وَصَلَهُ اللَّهُ بِرَحْمَتِهِ يَوْمَ يَلْقَاهُ وَ مَنْ قَطَعَ فِيهِ رَحِمَهُ قَطَعَ اللَّهُ عَنْهُ رَحْمَتَهُ يَوْمَ يَلْقَاهُ وَ مَنْ تَطَوَّعَ فِيهِ بِصَلَاةٍ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ وَ مَنْ أَدَّى فِيهِ فَرْضاً كَانَ لَهُ ثَوَابُ مَنْ أَدَّى سَبْعِينَ فَرِيضَةً فِيمَا سِوَاهُ مِنَ الشُّهُورِ.

 هركس در اين ماه صله رحم كند و با خويشان بپيوندد، خدا او را در قيامت به رحمت خود واصل گرداند و هركس در   اين ماه رابطه اش را با خويشان خود قطع كند،خداوند در قيامت رحمت خود را از او دريغ نمايد.
 هركس در اين ماه نماز مستحبي بپا دارد، خداوند او را از آتش جهنم برهاند و كسي كه نماز واجبي بجا آورد، خداوند  ثواب هفتاد نماز واجب در ماههاي ديگر را به او عطا كند.

 وَ مَنْ أَكْثَرَ فِيهِ مِنَ الصَّلَاةِ عَلَيَّ ثَقَّلَ اللَّهُ مِيزَانَهُ يَوْمَ تَخِفُّ الْمَوَازِينُ وَ مَنْ تَلَا فِيهِ آيَةً مِنَ الْقُرْآنِ كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فِي غَيْرِهِ مِنَ الشُّهُورِ.

هركس در اين ماه بسيار بر من صلوات فرستد، خداوند كفه سبك اعمال او را سنگين گرداند.

وهركس كه در اين ماه يك آيه از قرآن تلاوت كند، ثواب كسي را دارد كه در ماههاي ديگر قرآن را ختم كرده باشد.

 أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَبْوَابَ الْجِنَانِ فِي هَذَا الشَّهْرِ مُفَتَّحَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّكُمْ أَنْ لَا يُغَلِّقَهَا عَنْكُمْ وَ أَبْوَابَ النِّيرَانِ مُغَلَّقَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّكُمْ أَنْ لَا يُفَتِّحَهَا عَلَيْكُمْ وَالشَّيَاطِينَ مَغْلُولَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّكُمْ أَنْ لَا يُسَلِّطَهَا عَلَيْكُمْ.

 اي مردم! درهاي بهشت در اين ماه گشوده است، از پروردگار خود بخواهيد كه آنها را بر روي شما نبندد.

و درهاي جهنم در اين ماه بسته است، از خدا بخواهيد كه آنها را بر روي شما نگشايد.
شياطين در اين ماه در غل و زنجيرند. از خدا بخواهيد كه آنها را بر شما مسلط نگرداند.

 قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَقُمْتُ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِي هَذَا الشَّهْرِ؟ فَقَالَ يَا أَبَا الْحَسَنِ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِي هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ.

 علي عليه السلام مي فرمايد: در اين حال از جا برخاسته و عرض كردم، اي پيامبر خدا! برترين اعمال در اين ماه چيست؟ حضرت فرمود: اي ابا الحسن! برترين اعمال در اين ماه پرهيز از محرمات است.

وسائل ‏الشيعة ج : 10 ص : 314

 

نقل از: http://www.aljomeh.ir/Etrat/Majmoahahadith/Khshabanieh.htm

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 23:3  توسط محمد محسن چیت چیان  | 


اعلان زمان مشترک دعا و توسل عمومی جهت تعجیل ظهور امام عصر علیه السلام در شب نیمه شعبان
با توجه به روایات نقل شده از اهل بیت علیهم السلام در مورد تأثیر دعای همگانی و نیز بر اساس اهمیت فوق العاده شب نیمه شعبان که هم شب میلاد آن امام رحمت و مهربانی و هم با فضیلت ترین شب سال پس از شب قدر است، حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی فرمودند: سزاوار است عموم مؤمنین و مؤمنات در آن شب عزیز پس از قرائت سوره یس و اهداء آن به آستان مقدس ولیعصر ارواحنا فداه و خواندن زیارت سلام علی آل یس، رأس ساعت 11 شب نیمه شعبان دعای فرج را بخوانند و تعجیل ظهور مولود نیمه شعبان را از خداوند متعال درخواست کنند.
همچنین مناسب است تا در تمامی مکان های مقدس و مجالس جشن و سروری که در آن شب تشکیل میگردد این قرائت سوره یس و دعا و توسل همگانی انجام گیرد.
----------------------------------------------------------------------
 

برای رزرو کارت به http://www.moslemgroup.com مراجعه کنید. 
زمان: شنبه 2 مرداد لغایت جمعه 8 مرداد، ساعت 18:15 و 20:45
مکان: تهران ـ خیابان پیروزی ـ صد دستگاه ـ کتابخانه‌ی کانون اسلامی انصار
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 10:53  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

صلی الله علیک یا موسی بن جعفر الکاظم

در سالروز شهادت امام معصوم در بند ستمگران، امام موسی کاظم علیه السلام، آزادی فرزند ایشان و شاگرد برجسته ای از مکتب ایشان،  موسی صدر را از پروردگار می خواهیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 10:24  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

امام متقیان در هنگامه جنگ صفین خطبه ای می خواندند، در این بین فردی از میان لشکریان برخاست و مدح علی علیه السلام کرد و ابراز سرسپردگی و تبعیت محض نمود. سخنانی که شاید برای ما در میان جنگ، حتی در باره فرمانده غیر معصوم نیز پذیرفته و بل لازم به نظر آید اما امیر المومنین به او چنین پاسخ گفتند:

الكافي ج : 8 ص : 356

... فَلَا تُكَلِّمُونِي بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ وَ لَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّي بِمَا يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ وَ لَا تُخَالِطُونِي بِالْمُصَانَعَةِ وَ لَا تَظُنُّوا بِي اسْتِثْقَالًا فِي حَقٍّ قِيلَ لِي وَ لَا الْتِمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِي لِمَا لَا يَصْلُحُ لِي فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ يُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ كَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَيْهِ فَلَا تَكُفُّوا عَنِّي مَقَالَةً بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةً بِعَدْلٍ فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ مَا أَنْ أُخْطِئَ وَ لَا آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِي إِلَّا أَنْ يَكْفِيَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي فَإِنَّمَا أَنَا وَ أَنْتُمْ عَبِيدٌ مَمْلُوكُون‏ لِرَبٍّ لَا رَبَّ غَيْرُهُ ...

... با من چونان سخن گفتن با زورگویان، سخن مگویید. نزد من افکار خود را آن گونه که از زود خشمان پنهان می دارند، پنهان مدارید. و با من به صورت ساختگی رفتار مکنید. گمان مبرید گفتن حق بر من گران آید یا خواهان بزرگ پنداشتن خود هستم. آن کس که گفتن حقی یا عرضه عدلی بر او گران آید، عمل به آن البته بر او گران تر خواهد بود... (بخشی از متن بالا ترجمه شد. متن كامل خطبه و پاسخ امير المومنين عليه السلام: نهج البلاغه خطبه 214 و در بعضی نسخه ها 216 و همچنین کتاب شریف کافی جلد 8 صفحه 353 .)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 17:6  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

image

بسم الله الرحمن الرحيم : هذا ما أوصت به فاطمة بنت رسول الله صلّى الله عليه وآله. أوصت وهي تشهد أن لا إله إلاّ الله ، وأنّ محمّداً صلّى الله عليه وآله عبده ورسوله ، وأنّ الجنّة حقّ ، والنار حقّ ، وأنّ الساعة آتية لا ريب فيها ، وأنّ الله يبعث من في القبور.
    يا عليّ ، أنا فاطمة بنت محمّد صلّى الله عليه وآله ، زوجّني الله منك لأكون لك في الدنيا والآخرة ، أنت أولى بي من غيري ، حَنِّطْني وغَسِلْني وكَفّني بالليل ، وصلِّ علَيّ وادفُنّي بالليل ، ولا تُعِلمْ أحداً. وأستودعك الله ، وأقرأ على وُلدي السّلام إلى يوم القيامة.

+ نوشته شده در  جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 1:9  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

مسجد را بچه های مذهبی دانشگاه خودشان اداره می کردند نه کارمندان نهاد. زیارت مشهد بین دو ترم هم با همت همانان سالهای سال است که پا گرفته و برکت دانشگاه ماست. این برنامه ها در کنار برنامه های محرم و صفر و ماه رمضان و اعتکاف و برنامه های هفتگی و... همه در قالب هیات الزهرا انجام می شد که درش به روی تمام بچه های مذهبی دانشگاه، با هر سلیقه مذهبی و سیاسی باز بود و توسط بچه ها اداره می شد، از اجراییات و تدارکات تا مداحی و دعوت سخنران و برنامه ریزی.

اداره مرکز معارف به مرد با فضلی سپرده شد که آموخته مکتب علامه طباطبایی و شهید مطهری است و بودن او بر این مسند کمکی به استقرار ذهن های جوال بود.

اولین نشریه دانشجویی با مجوز پخش عمومی یعنی همین نقطه سرخط خودمان، با همه فراز و فرودش ظرفیت بزرگی بود که قلمهای در پی رخصت را فرصت جنبیدن داد و نویسندگان به نامی را در ادوار گذشته به جامعه مطبوعاتی معرفی کرد.

در جو دانشگاه پیوستگی ها از گسست ها پر رنگ تر است و نگاه به طیف مذهبی همراه با بدبینی نیست. علل شکل گیری این فضا و پا گرفتن فعالیت های پیش گفته، متعدد است اما هر آشنایی می داند که بینش و منش مسئول نهاد از موثرترین عوامل آن است. اعتقاد به سپردن کار به دانشجو و اعتماد همراه با نظارت پدرانه در کنار مشی اعتدالی، ویژگی های اصلی این بینش و منش اند. نهاد دانشگاه ما دستگاه عریض و طویلی ندارد اما همه، استاد و دانشجو و کارمند دانشگاه، هر کدام به فراخور حال، در زیر باران مشکلات فرهنگی و اجتماعی، جایی زیر چتر حمایت نهاد دارند.

مناصب، مادام العمر نیستند اما مباد که ناسپاسانه و شتابناک تیشه به ریشه کشته این سالها زنند و ما...

با این نحو تغییرات به شدت مخالفم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 22:34  توسط محمد محسن چیت چیان  | 


توضیح واضحات: بنده در این نوشته فقط نظر خودم را می گویم و قصد دفاع از هیچ فرد و دسته و جریانی را ندارم یعنی آنچه می خوانید؛ قال محسن علیه ما علیه. دیگر این که بنده نه حقوق دانم و نه کارشناس علوم سیاسی، اما به عنوان یک نفر عامی می خواهم دردم را بگویم که چیست تا اگر منافق و مفتون و بی بصیرت و جو گرفته و گمراهم خواندند بدانید که چرا چنینم خواندند.


در هر جایی برای مراجعه به آرای عمومی، یک قانون بالا دستی هست که مراجعه به آرای عمومی در چهارچوب آن قانون بالا دست انجام می شود. مثلا اگر جامعه ما یک جزیره پنج نفره از سه سیاه پوست و دو سرخ پوست تشکیل شده بود، عقلا نمی پذیرفتند که در این جامعه با رای اکثریت سرخ پوست ها از این به بعد برده سیاه پوستان باشند. آن چیزی که باید جلوی این تعدی اکثریت به حقوق اقلیت را بگیرد همان قانون بالا دستی در مراجعه به آرای عمومی است.
در جوامع مختلف این قانون فرا دست به شیوه های گونه گون تدوین و مستقر شده است. مبنای این قانون نظر دانشمندان، نظر زور مندان، نظر خردمندان و... بوده است. اما بنده تنها قانون مناسب برای این جایگاه را قانون خدای هستی می دانم که آیات تکوینی و تشریعی اش را در طبیعت و وحی در پیش ما قرار داده است. جمهوری اسلامی در پندار من ساختاری برای مراجعه به آرای عمومی است که قانون فرا دستی در آن شریعت الهی اسلام است. بنا بر این برای ایران عزیز بهترین حکومت را جمهوری اسلامی میدانم نه یک کلمه کم ونه یک کلمه زیاد!
البته قانون اساسی فعلی دچار اشکالات ساختاری است. مثلا جامعه ما با وجود رهبری، به رییس جمهور نیاز ندارد بلکه خوب است نخست وزیر منتخب مجلس اجرای قوانین را به دست بگیرد، دور موجود در مورد شورای نگهبان باید رفع شود و قوانین تایید صلاحیت و انتخابات به نحوی تغییر کند که قانون به جای سلیقه حاکم شود. معتقدم همه این تغییرات هر چند ساختاری و بنیادین، باید با استفاده از ظرفیت های همین قانون اساسی پیگیری شود و کاملا به همین قانون فعلی التزام دارم. اما این روز ها درد من پیگیری مدنی تغییرات ضروری نیست که درد های بزرگ تر درد های بزرگ را هم از یاد می برد.
درد من یک کلمه است: حقوق. همان حقوقی که قانون فرادستی ما یعنی اسلام آن را ضمانت کرده است و حتی اکثریت هم اجازه سلب آن را از هیچ محقی ندارد. استناد من به بیانیه حقوق بشر یا عرف کشور های غرب و شرق نیست. من به استناد قوانین اسلام و قانون اساسی که موجود است درد رعایت حقوق معترض، دانشجو، استاد، کارگر، دهقان، پیشه ور، سرمایه دار، زمین دار، معلم، روزنامه نگار، هنرمند، زندانی، مظنون، متهم، مجرم، بی گناه و ... را دارم. عدالت را در معارف اسلامی دادن حق به حق دار معنا کرده اند. من درد عدالت دارم. من درد رعایت عهدنامه ای را دارم که امیر المومنین علیه السلام از مالک برای امارت مصر ستاند و در آن بر حقوق هر انسانی خواه مسلمان، خواه غیر مسلمان، پای فشرد. سینه مالامال درد است...

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 23:49  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

روز شادی اهل بیت و به دام افتادن یکی از دشمنان ملعون ایشان ریگی مبارک باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 21:24  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

السلام عليک يا ابا عبد الله و علي الارواح التي حلت بفنائک

خطبة السيدة زينب (ع) في الشام

ومن ذلك: خطبتها في مجلس يزيد بن معاوية في الشام(52) رواها جماعة من العلماء في مصنفاتهم، وهي من ابلغ الخطب وأفصحها، عليها أنوار الخطب العلوية وأسرار الخطبة الفاطمية (عليهم السلام).

قال: روى الصدوق من مشايخ بني هاشم وغيره: انه لما دخل علي بن الحسين (عليه السلام) وحرمه على يزيد جيء برأس الحسين(عليه السلام) ووضع بين يديه في طشت، وجعل يضرب ثناياه بمخصرة كانت في يده وهو يقول:

ليت أشياخي ببدر شهدوا *** جزع الخزرج من وقع الاسل

لأهلوا واستهلوا فرحــاً *** ثم قالوا يا يزيد لا تشــل

قد قتلنا القرم من ساداتهم *** وعدلناه ببدر فاعتـــدل

لعبت هــــاشم بالملك فــلا *** خبر جاء ولا وحي نــزل

لست من خندف ان لم انتقم *** من بني احمد ما كان فعـل

فقامت زينب بنت علي بن أبي طالب، وأمها فاطمة بنت رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) وقالت:

الحمد لله رب العالمين، وصلى الله على رسوله وآله أجمعين، صدق الله سبحانه حيث يقول: (ثم كان عاقبة الذين أساؤا السوء ان كذبوا بآيات الله وكانوا بها يستهزؤن)(53).

أظننت يا يزيد ـ حيث أخذت علينا أقطار الارض وآفاق السماء، فاصبحنا نساق كما تساق الأسراء ـ ان بنا هواناً على الله وبك عليه كرامة، وان ذلك لعظم خطرك عنده، فشمخت بأنفك، ونظرت في عطفك، تضرب أصدريك فرحاً، وتنفض مذوريك مرحاً، جذلان مسروراً، حين رأيت الدنيا لك مستوسقة، والأمور متسقة، وحين صفا لك ملكنا وسلطاننا، وفمهلاً مهلاً، أنسيت قول الله تعالى: (ولا تسحبن الذين كفروا انما نملي لهم خير لأنفسهم، انما نملي لهم ليزدادوا اثماً ولهم عذاب مهين)(54).

أمن العدل يا ابن الطلقاء، تخديرك حرائرك واماءك، وسوقك بنات رسول الله سبايا، قد هتكت ستورهن، وأبديت وجوههن، تحدو بهن الأعداء من بلد الى بلد، ويستشرفهن أهل المناهل والمعاقل، ويتصفح وجوههن القريب والبعيد، والدني والشريف، ليس معهن من حماتهن حمي ولا من رجالهن ولي، وكيف يرتجى مراقبة من لفظ فوه اكباد الازكياء، ونبت لحمه من دماء الشهداء، وكيف يستبطأ في بغضنا أهل البيت من نظر الينا بالشنف والشنأن، والاحن والأضغان ثم تقول غير متأثم ولا مستعظم:

لأهلوا واستهلوا فرحاً *** ثم قالوا يا يزيد لا تشل

منحنياً على ثنايا أبي عبد الله سيد شباب أهل الجنة تنكتها بمخصرتك وكيف لا تقول ذلك، وقد نكأت القرحة، واستأصلت الشأقة، بإراقتك دماء ذرية محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) ونجوم الأرض من آل عبد المطلب وتهتف بأشياخك زعمت انك تناديهم فلتردن وشيكاً موردهم ولتودن انك شللت وبكمت ولم تكن قلت ما قلت وفعلت ما فعلت.

اللهم خذ لنا بحقنا، وانتقم ممن ظلمنا، واحلل غضبك بمن سفك دماءنا، وقتل حماتنا.

فوالله ما فريت الا جلدك، ولا حززت الا لحمك، ولتردن على رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) بما تحملت من سفك دماء ذريته وانتهكت من حرمته في عترته ولحمته، حيث يجمع الله شملهم، ويلم شعثهم، يأخذ بحقهم (ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل أحياء عند ربهم يرزقون)(55).

وحسبك بالله حاكماً، وبمحمد صلى الله عليه وآله خصيماً، وبجبرئيل ظهيراً، وسيعلم من سول لك ومكنك من رقاب المسلمين بئس للظالمين بدلاً وأيكم شر مكاناً، واضعف جنداً.

ولئن جرت علي الدواهي مخاطبتك، اني لاستصغر قدرك واستعظم تقريعك، واستكثر توبيخك، لكن العيون عبرى، والصدور حرى.

الا فالعجب كل العجب، لقتل حزب الله النجباء، بحزب الشيطان الطلقاء، فهذه الأيدي تنطف من دمائنا، والأفواه تتحلب من لحومنا وتلك الجثث الطواهر الزواكي تنتابها العواسل، وتعفرها أمهات الفراعل ولئن اتخذتنا مغنما، لنجدنا وشيكاً مغرماً، حين لا تجد الا ما قدمت يداك وما ربك بظلام للعبيد، والى الله المشتكى وعليه المعول.

فكد كيدك، واسع سعيك، وناصب جهدك، فوالله لا تمحو ذكرنا، ولا تميت وحينا، ولا يرحض عنك عارها، وهل رأيك الا فند وايامك الا عدد، وجمعك الا بدد، يوم ينادي المنادي الا لعنة الله على الظالمين.

والحمد لله رب العالمين، الذي ختم لأولنا بالسعادة والمغفرة ولآخرنا بالشهادة والرحمة، ونسأل الله ان يكمل لهم الثواب، ويوجب لهم المزيد ويحسن علينا الخلافة، انه رحيم ودود، وحسبنا الله ونعم الوكيل)(56).

واعلم: ان بلاغة زينب(عليها السلام) وشجاعتها الادبية ليس من الأمور الخفية، وقد اعترف بها كل من كتب في وقعة كربلاء ونوه بجلالتها اكثر أرباب التاريخ.

ولعمري ان من كان ابوها علي بن ابي طالب ( الذي ملأت خطبه العالم وتصدى لجمعها وتدوينها اكابر العلماء، ومن امها فاطمة الزهراء صاحبة خطبة فدك الكبرى، وصاحبة الخطبة الصغرى التي القتها على مسامع نساء قريش ونقلها النساء لرجالهن.

نعم ان من كانت كذلك فحرية بان تكون بهذه الفصاحة والبلاغة، وان تكون لها هذه الشجاعة الادبية والجسارة العلوية.

ويزيد الطاغية يوم ذاك هو السلطان الاعظم، والخليفة الظاهري على عامة بلاد الإسلام تؤدي له الجزية الفرق المختلفة والامم المتباينة، في مجلسه الذي اظهر فيه ابهة الملك، وملاه بهيبة السلطان، وقد جردت على رأسه السيوف، واصطفت حوله الجلاوزة وهو واتباعه على كراسي الذهب والفضة وتحت ارجلهم الفرش من الديباج والحرير.

وهي (صلوات الله عليها) في ذلة الاسر، دامية القلب باكية الطرف، حرى الفؤاد من تلك الذكريات المؤلمة والكوارث القاتلة، قد أحاط بها أعداؤها من كل جهة، ودار عليها حسادها من كل صوب.

ومع ذلك كله ترمز للحق بالحق، وللفضيلة بالفضيلة فتقول ليزيد ـ غير مكترثة بهيبة ملك، ولا معتنية بأبهة سلطانه ـ: أمن العدل يا بن الطلقاء، وتقول له أيضاً: ولئن جرت علي الدواهي مخاطبتك اني لاستصغر قدرك، واستعظم تقريعك، واستكثر وتوبيخك.

فهذا الموقف الرهيب الذي وقفت به هذه السيدة الطاهرة مثل الحق تمثيلاً، واضاء الى الحقيقة لطلابها سبيلاً، وافحمت يزيد ومن حواه مجلسه المشوم بذلك الاسلوب العالي من البلاغة وابههت العارفين منهم بما اخذت به مجامع قلوبهم من الفصاحة، فخرست الألسن، وكمت الأفواه، وصمت الأذان، وكهربت تلك النفس النورانية القاهرة منها (عليها السلام) تلك النفوس الخبيثة الرذيلة من يزيد واتباعه بكهرباء الحق والفضيلة، حتى بلغ به الحال انه صبر على تكفيره وتكفير اتباعه، ولم يتمكن من ان يقطع كلامها او يمنعها من الاستمرار في خطابتها، وهذا هو التصرف الذي يتصرف به ارباب الولاية متى شاءوا وارادوا، بمعونة الباري تعالى لهم، واعطائهم القدرة على ذلك.

 

52 - رواها ابو الفضل احمد بن ابي طاهر طيفور في كتابه بلاغات النساء والخوارزمي في المقتل.

53 - سورة الروم: الآية 10.

54 - سورة آل عمران: الآية 178.

55 - سورة آل عمران: الآية 169.

56 - بلاغات النساء ص35 كلام زينب بنت علي بن ابي طالب (عليه السلام).

سپاس خدايى را كه سزد كه پروردگار جهانيان است و درود خدا بر پيامبر و خاندان او بادا خداى تعالى راست گفت كه فرمود : عاقبت آنان كه كار زشت كردند، اين بود كه آيات خدا را تكذيب نموده و آن را به سخره گرفتند.
اى يزيد، اكنون كه به گمان خويش بر ما سخت گرفته اى و راه اقطار زمين و آفاق آسمان و راه چاره را به روى ما بسته اى و ما را همانند اسيران به گردش در آوردى ، مى پندارى كه خدا تو را عزيز و ما را خوار و ذليل ساخته است ؟ و اين پيروزى به خاطر آبروى تو در نزد خداست ؟ پس از روى كبر مى خرامى و با نظر عجب و تكبر مى نگرى و به خود مى بالى خرم و شادان كه دنيا به تو روى آورده و كارهاى تو را آراسته و حكومت ما را به تو اختصاص داده است.
اندكى آهسته تر ! آيا كلام خداى تعالى را فراموش كرده اى كه فرمود : گمان نكنند آنان كه به راه كفر رفتند مهلتى كه به آنان دهيم به حال آنان بهتر خواهد بود ، بلكه مهلت براى امتحان مى دهيم تا بر سركشى بيفزايند و آنان را عذابى است خوار و ذليل كننده ؟
اى پسر آزد شده جد بزرگ ما ! آيا از عدل است كه تو ... (از آوردن ترجمه این جمله معذوریم که کوه را تاب تحمل آن نیست)... از مردان آنان كسى به همراهشان نيست ، نه ياور و نه نگهدارنده و نه مددكارى.
چگونه مى توان اميد بست به دلسوزى و غمگسارى كسى كه مادرش جگر پاكان را جويده و گوشتش از خون شهيدان روييده ؟ واين رفتار از آن كس كه پيوسته چشم دشمنى به ما دوخته است بعيد نباشد و اين گناه بزرگ را چيزى نشمارى و خود را بر اين كردار ناپسند و زشت بزهكار نپندارى و به اجداد كافر خويش مباهات وتمناى حضورشان را كنى تا كشتار بى رحمانه تو را ببينند و شاد شوند و از تو تشكر كنند ! و با چوب بر لب و دندان ابى عبدالله سيد جوانان بهشت مى زنى ! و چرا چنين نكنى و نگويى كه اين جراحت را ناسور كردى و ريشه اش را ريشه كن ساختى و سوختى و خون فرزندان پيامبر صلى الله عليه و آله را كه از آل عبدالمطلب و ستارگان روى زمين بودند ريختى و اكنون گذشتگان خويش را مى خوانى.
شكيبايى بايد كرد كه ديرى نگذرد كه تو هم به آنان ملحق شوى و آرزو كنى كه اى كاش دستت خشك شده بود و زبانت لال و آن سخت را بر زبان نمى آوردى و آن كار زشت را انجام نمى دادى !
بار الها! حق ما را بستان و انتقام ما را از اينان بگير و بر اين ستمكاران كه خون ما ريخته اند چشم و عذاب خود را فرو فرست.
به خدا سوگند اى يزيد ! كه پوست خود را شكافتى و گوشت بدن خود را پاره پاره كردى و رسول خدا را ملاقات خواهى كرد با آن بار سنگينى كه بر دوش دارى ، خون دودمان آن حضرت را ريختى و پرده حرمت او را دريدى و فرزندان او را به اسيرى بردى ، در جايى كه خداوند پريشانى آنان را به جمعيت مبدل كرده و داد آنها را بستاند.
و مپندار آنان كه در راه خدا كشته شده اند مرده اند بلكه زنده و نزد خدا روزى مى خورند همين بس كه خداوند حاكم و محمد صلى الله عليه و آله خصم اوست و جبرئيل پشتيبان اوست و همان كس كه راه را براى تو هموار ساخت و تو را بر مسلمين مسلط كرد بزودى خواهد يافت كه پاداش ستمكاران چه بد پاداشى است و خواهد دانست كه كدام يك از شما بدتر و سپاه كدام يك ناتوانتر است.
اگر مصائب روزگار با من چنين كرد كه با تو سخن گويم ، اما من ارزش تو را ناچيز و سرزنش تو را بزرگ مى دانم و تو را بسيار نكوهش مى كنم ، چه كنم ؟ ديده ها گريان و دلها سوزان است.
بسى جاى شگفتى است كه حزب خدا به دست حزب شيطان كشته شوند و خون ما از پنجه هاى شما بچكد ، پاره هاى گوشت بدن ما از دهان شما بيرون بيفتد و آن بدن هاى پاك و مطهر را گرگ هاى وحشى بيابان دريابند و گذرگاه دام و ددان قرار گيرند!
آنچه امروز غنيمت مى دانى فردا براى تو غرامت است و آنچه را از پيش ‍ فرستاده اى ، خواهى يافت ، خدا بر بندگان ستم روا ندارد، به او شكوه مى كنم و بر او اعتماد مى جويم ، پس هر نيرنگى كه دارى بكن و هر تلاشى كه مى توانى بنما و هر كوششى كه دارى به كار گير.
به خدا سوگند ياد ما را از دل ها و وحى ما را محو نتوانى كرد و به جلال ما هرگز نخواهى رسيد و لكه ننگ اين ستم را از دامن خود نتوانى شست ، راى و نظر تو بى اعتبار و ناپيدار و زمان دولت تو اندك و جمعيت تو به پريشانى خواهد كشيد.
در آن روز كه هاتفى فرياد زند : الا لعنه الله على القوم الظالمين و الحمدالله رب العالمين سپاس خداى را كه اول ما را به سعادت و آمرزش و آخر ما را به شهادت و رحمت رقم زد و از خدا مى خواهم كه آنان را اجز جزيل عنايت كند و بر پاداش آنان بيفزاييد، خود او بر ما نيكو خليفه اى است و او مهربان ترين مهربانان است و فقط بر او توكل مى كنيم.

منبع : کتاب چهره درخشان حسین بن علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 22:37  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مِنَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ إِلَى سُلَيْمَانَ بْنِ صُرَدٍ وَ الْمُسَيَّبِ بْنِ نَجَبَةَ وَ رِفَاعَةَ بْنِ شَدَّادٍ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ وَالٍ وَ جَمَاعَةِ الْمُؤْمِنِينَ

أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدْ قَالَ فِي حَيَاتِهِ مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ كَانَ حَقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْ‏ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّي أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قَدْ أَتَتْنِي كُتُبُكُمْ وَ قَدِمَتْ عَلَيَّ رُسُلُكُمْ بِبَيْعَتِكُمْ أَنَّكُمْ لَا تُسَلِّمُونِّي وَ لَا تَخْذُلُونِّي فَإِنْ وَفَيْتُمْ لِي بِبَيْعَتِكُمْ فَقَدْ أُصِبْتُمْ حَظَّكُمْ وَ رُشْدَكُمْ وَ نَفْسِي مَعَ أَنْفُسِكُمْ وَ أَهْلِي وَ وُلْدِي مَعَ أَهَالِيكُمْ وَ أَوْلَادِكُمْ فَلَكُمْ بِي أُسْوَةٌ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ نَقَضْتُمْ عُهُودَكُمْ وَ خَلَعْتُمْ بَيْعَتَكُمْ فَلَعَمْرِي مَا هِيَ مِنْكُمْ بِنُكْرٍ لَقَدْ فَعَلْتُمُوهَا بِأَبِي وَ أَخِي وَ ابْنِ عَمِّي وَ الْمَغْرُورُ مَنِ اغْتَرَّ بِكُمْ فَحَظَّكُمْ أَخْطَأْتُمْ وَ نَصِيبَكُمْ ضَيَّعْتُمْ «فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ» وَ سَيُغْنِي اللَّهُ عَنْكُمْ وَ السَّلَامُ. (بحار الانوار ج ۴۴ ص ۳۸۱)

 بسم الله الرحمن الرحیم از حسین بن علی (علیهما السلام) به سلیمان بن صرد و رفاعه بن شداد و عبد الله بن وال و جماعت مومنین

اما بعد، آگاه هستید که پیامبر خدا صلی الله علیه و اله فرمود کسی که ببیند فرمانروای ستمگری را که حلال می دارد حرام خدا را، می شکند پیمان خدا را، رویارویی می کند با آیین خدا و میان بندگان خدا با گناه و دشمنی رفتار می کند، با این همه با گفتار و کردار بر چنین سلطانی نشورد، سزاوار است که خدای او را به جایگاهش (عزاب) وارد کند.  و شما آگاهید که این گروه حاکم  گوش به فرمان شیطانند و رویگردان از فرمان رحمان. و تباهی را آشکارا گسترده اند و مرزهای الهی را واگذاشته اند و ... و  حلال داشتند حرام خدا را و حرام داشتند حلالش را  و من به این امر (حکمرانی) سزاوارترم به جهت نزدیکی به پیامبر خدا. و نامه هایتان و پیام بیعت و پیمانتان را دریافت داشتم که تنهایم نخواهید گذاشت. پس اگر به پیمانتان پایبند بمانید از آن بهره مند و بالنده خواهید بود و من و خانواده و فرزندانم با شما خواهیم بود... و اگر عهد و پیمان شکستید به جان خودم، پیمان شکنی کار ناشناخته ای از شما نیست که این کار را با پدرم و برادرم و عموزاده ام هم کردید و فریفته آن است که از شما فریب خورد. پس  در چنین حالتی بهره و روزی خود را باخته و تباه کرده اید. هرکه پیمان بشکند علیه خود پیمان شکسته است. پس خدای مرا از شما بی نیاز خواهد کرد و السلام.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 22:56  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 0:17  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

روزگار ما پس از وقایع اخیر روزگار دیگری است. این جا یکی از همان بزنگاه­های تاریخ ماست پس باید یک کلمه دائما در گوش ما زنگ بزند: "مسئولیت".

مسئولیت تاریخی ما امسال قابل قیاس با چندین سال گذشته نیست. الان وقت تصمیم گیری است. این مردمان هستند که سرنوشت خود را رقم می­زنند و تغییر می­دهند. " ...إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم... ". (سوره رعد آیه 11) خدا آنچه نزد مردمی است را تغییر نمی­دهد مگر آن که آنان خود را دگرگون کنند. مردم اند که می­توانند با پایمردی بر درستی، ستم پیشگان و بدخواهان راناکام کنند اما اگر به کژی تن دهند، آنگاه هیچ کس جز خود آن­ها "مسئولیت" نکبت و خواری پس از آن را به دوش ندارد.

قرآن مستضعفان پیرو مستکبران را بخشی از ظالمان می داند که اهل ستم و تاریکی اند: "وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ يَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ الْقَوْلَ يَقُولُ الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذينَ اسْتَكْبَرُوا لَوْ لا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنينَ * قالَ الَّذينَ اسْتَكْبَرُوا لِلَّذينَ اسْتُضْعِفُوا أَ نَحْنُ صَدَدْناكُمْ عَنِ الْهُدى‏ بَعْدَ إِذْ جاءَكُمْ بَلْ كُنْتُمْ مُجْرِمينَ *" (سوره سبا آیات 31 و 32). وگفتند آنان که پوشاندند {حق را}، هرگز به این قرآن و آنچه در پیش اوست ایمان نمی­آوریم و گرچه تو ببینی آنگاه را که ظالمان را باز ایستانده اند نزد پروردگارشان در حالی که سخن را گروهی به گروه دیگر باز می­گردانند. آنان که فروداشته شده اند(به استضعاف کشیده شده اند) به آنان خود را بزرگ پنداشته اند(استکبار ورزیده اند) می­گویند اگر شما نبودید ما مومن می­شدیم* آنان که استکبار ورزیده اند به آنان که به استضعاف کشیده شده اند گفتند آیا ما مانع هدایت شما شدیم بعد از آن که هدایت به شما رسید؟ {این گونه نیست} بلکه شما خود مجرم بودید. در منطق ما پیروی از هیچ فرد، گروه یا نهادی جز با احراز علم و عدالت پذیرفته نیست. این یعنی همه در قبال رفتار، گفتار و موضع گیری خود "مسئول" اند و به بهانه پیروی از آنان که استکبار می­ورزند، نمی­توان شانه از زیر بار مسئولیت خالی کرد. (حتی اگر پیروی از روی احساس ضعف باشد.)

پس من و تو ناگزیریم مسئولیت نقش تاریخی خودرا بپذیریم، خواه در یک طرف دعوا باشیم خواه تماشاگر! اگر به اتهام پراکنی و دروغ­گویی معترضیم، اگر خواهان پایان زیر پاگذاشتن شرع و قانون هستیم باید برای بیداری اجتماعی و آگاهی عمومی به پا خیزیم. مانع اصلی برای رفتار درست، در آشفته بازار تاری که میدان عمل ماست، نبود دید درست است. سره و ناسره آمیخته اند و خوب می فروشند. بازار رهزنان سکه است. در خم این گردنه کمین کرده اند که کرور کرور رای ما را بزنند و به خیال در آمدن از چاله به چاهمان بیندازند. اما بیم از گردنه گیران مسافر آگاه را از کوچ ناگزیر باز نمی­دارد. از ترس مرگ خود کشی نباید کرد. نه رفتار کور، نه بی عملی، حرکت با تکیه بر مبانی محکم چاره ماست. "وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ." (سوره عنکبوت آیه 69)

--------------------------------------------------------------------

گویا برای آرام شدن دل برخی اشاره و کنایه کافی نیست. پس لازم است توضیح دهم که ما به دنبال اخلاق و قانون و شرع هستیم پس نمی توانیم با بی اخلاق و غیر متشرع و قانون ستیز در یک جبهه قرار گیریم. اجالتا هم بهترین کار ما تعمیق درکمان از اصول و آگاهی بخشی اجتماعی است تا برخی نتوانند به نام اصول حق را ناحق کنند و برخی به بهانه سوء استفاده گروه اول از اصول، مهمتر از همه مذهب و در درجات بعد اصول انقلابیمان را زیر سوال ببرند.

------------------------------------------------------------------

برادران شیعه ما در یمن زیر رگبار سلاح وهابیان بی دین و حکومت استبدادی یمن هستند، ما نیز باید صدای اعتراض خود را علیه ظالمان و در حمایت از مظلومان بلند کنیم هرچند برادرانمان زیدی باشند و ما جعفری.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 19:2  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

...اَلْحَمْدُ للهِ الَّذي يُؤْمِنُ الْخائِفينَ ، وَ يُنَجِّى الصّالِحينَ ، وَ يَرْفَعُ الْمُسْتَضْعَفينَ ، وَ يَضَعُ الْمُسْتَكْبِرينَ ، و يُهْلِكُ مُلُوكاً وَيَسْتَخْلِفُ آخَرينِ ، وَ الْحَمْدُ للهِ قاِصمِ الجَّبارينَ ، مُبيرِ الظّالِمينَ ، مُدْرِكِ الْهارِبينَ ، نَكالِ الظّالِمينَ صَريخِ الْمُسْتَصْرِخينَ ، مَوْضِعِ حاجاتِ الطّالِبينَ ، مُعْتَمَدِ الْمُؤْمِنينَ ، اَلْحَمْدُ للهِ الَّذي مِنْ خَشْيَتِهِ تَرْعَدُ السَّماءُ وَ سُكّانُها ، وَ تَرْجُفُ الاَْرْضُ وَ عُمّارُها ، وَ تَمُوجُ الْبِحارُ وَ مَنْ يَسْبَحُ في غَمَراتِها ، اَلْحَمْدُ للهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا اَنْ هَدانَا اللّهُ ، اَلْحَمْدُ للهِ الَّذي يَخْلُقُ وَ لَمْ يُخْلَقْ ، وَ يَرْزُقُ وَ لا يُرْزَقُ ، وَ يُطْعِمُ وَلا يُطْعَمُ ، وَ يُميتُ الاَْحياءَ وَ يُحْيِي الْمَوْتى وَ هُوَ حَيٌّ لا يَمُوتُ ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْء قَديرٌ...

بخشی از این دعای گران سنگ

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 10:29  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

محمد مطهري
به جرأت مي‌توان گفت که قاطبه افراد غيرمغرضي که در سي سال گذشته با انقلاب قهر کرده‌اند، به دليل يک واژه سه حرفي بوده است: «ظلم». اين افراد، يا ظلمي بر خودشان رفته و فريادرسي نديده‌اند، و يا ظلمي آشکار در حق يک فرد ـ مانند آنچه در جريان بازجويي وحشتناک بر همسر سعيد امامي رفت ـ شاهد بوده‌اند، ولي هر چه به انتظار نشسته‌اند آب از آب تکان نخورده است. درد و سخن در اين زمينه بسيار است؛ تنها به ذکر چند نکته بسنده مي‌کنم.

1. دفاع از يک نظام اسلامي با توسل به شيوه‌هاي غيراسلامي و بلکه غيرانساني، همان قدر موفقيت آميز است که کسي بخواهد با شرابخواري از سنت نبوي پاسداري کند. برخي رفتارها مخصوصا با بازداشت شدگان وقايع اخير و خانواده هايشان گواهي مي‌دهد که گروهي پرنفوذ ـ که حفظ آبرويشان تضمين شده است ـ براي اينکه به خيال خودشان چشم فتنه را در بياورند مجاز به هر نوع ظلمي هستند حتي اگر چيزي از آبروي انقلاب و امام باقي نگذارند.

2. به نظر مي‌رسد که در کشور ما همه مسائل، جز يک مسأله، قابل چشم پوشي و يا اهمال است حتي آنجا که پاي يک حکم اسلامي و يا روحانيت در ميان باشد. آن استثنا آنجاست که مساله، نام «امنيتي» به خود بگيرد، به طوري که تقاضاي اجراي عدالت در مورد يک مساله امنيتي از سوي هر کس، مساوي است با همسو خوانده شدن با اسرائيل.

به همين دليل است که براي آزرده نشدن برادران اروپايي حکم قطع دست سارق (در شرايط خاص) که در قرآن هم آمده اجرا نمي‌شود و حتي در مورد اعدام شروران متجاوز به عنف به کودکان و نواميس مردم به خاطر اعتراض کشورهاي غربي کوتاهي صورت مي‌گيرد (چون اين مسائل «امنيتي» نيست و بنابراين مي‌توان کوتاه آمد)، اما در مورد مرگ افرادی چون زهرا بني يعقوب در زندان اگر تمام آبروي اسلام و نظام و انقلاب هم فدا شود مسأله‌اي نيست چون پاي دردانه‌هاي امنيتي در ميان است. باز از همين روست که فيلم «مارمولک» با اينکه شائبه به ملعبه درآمدن روحانيت را داشت از سوي کارشناسان امنيتي بي اشکال اعلام شد اما فيلم «به رنگ ارغوان» که در مورد يک مأمور امنيتي است به خاطر ممانعت آنان جواز نمايش نمي‌گيرد.

3. هنوز پس از سي سال معلوم نيست که وظيفه نخبگان و مردم در قبال ظلمهاي مشهود در نظام اسلامي چيست؟ من نمي‌دانم که چرا بايد درباره رابطه ميان جمهوريت و اسلاميت صدها کتاب و مقاله نوشته شود اما موضوع مهمي مانند وظيفه مسئولان، علما و مردم در قبال ظلمها در يک نظام اسلامي، مورد توجه قرار نگيرد؟ حضرت امام (ره) در وصيتنامه خويش در مورد ترويج فساد چنين هشدار دادند که «مردم به دستگاه‌هاي مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهي نمودند، خودشان مکلف به جلوگيري هستند». البته به مخيله امام هم خطور نمي‌کرد که بتوان برخي افراد بازداشتي در جمهوري اسلامي را به بهانه شرايط امنيتي، بدون محاکمه مستقيما از اتاق بازجويي روانه قبرستان کرد و الاّ چه بسا امام در وصيت نامه خود راه حلهايي در اين مورد ارائه مي‌داد.

4. افراد بازداشت شده حتي اگر مرتد و منافق و محارب هم بودند نبايد با خانواده هايشان چنين رفتار مي‌شد. اين ديگر چه صيغه‌اي است که وقتي کسي بازداشت مي‌شود افراد خانواده اش بايد گاهي تا چند هفته سراسيمه در بيمارستانها و پزشکي قانوني سرگردان باشند و يا در اطراف زندانها تنها براي گرفتن کوچکترين اطلاعي از محل نگهداري آنان ضجه زده و التماس کنند و کسي پاسخگو نباشد و نهايتا منتظر تماس يک فرد ناشناس بمانند؟ (مگر آنکه قصدي در تکثير مخالفان نظام در ميان باشد).

در مقابل، وقتي گروهي از نمايندگان مجلس، در سايت خود از خانواده‌هاي بازداشت شدگان مي‌خواهند به آنان مراجعه کرده شايد بتوانند آنها را در پيداکردن عزيزانشان ياري کنند بلافاصله آن سايت فيلتر مي‌شود! آيا اين همان "آزادي تقريبا مطلق" در ايران است که چندي پيش رئيس جمهور در جواب خبرنگار خارجي از آن سخن مي‌گفت؟ داستان مکرر چگونگي رفتار با خانواده‌هاي جان باختگان و تعهدات اجباري هنگام تحويل جنازه از جمله اينکه «هيچ شکايتي نداريم»، خود حکايت جانسوز ديگري است.

5. عمل به قانون هم مثل خيلي چيزهاي ديگر جناحي شده است. خلاف قانون، فقط اين نيست که کانديدايي به حکم شوراي نگهبان تمکين نکند. نمي‌شود در اين مورد فرياد را به عرش رساند اما در قبال هرگونه رفتار غيرقانوني با مردم معترض ـ که با اندک محبتي مي‌توانستند قاطبه آنان را جذب کنند ـ سکوت کرد. چنانکه پيش از اين نيز گفته ام اگر نظام ما با برخي از آنچه تحت لواي «حفظ نظام» صورت مي‌گيرد سقوط نکند بسيار بعيد است که با عامل ديگري، حتي حمله نظامي از پا درآيد.

6. ميان «جمع کردن» يک بحران با «حل کردن» آن تفاوت بسيار است. اولي از کساني برمي آيد که به هر مساله تنها به ديد امنيتي مي‌نگرند و دومي کار افراد بصير و دلسوزي است که ديدي جامع به مسائل داشته و راه حلهاي امنيتي را آنهم بدون وقوع هيچ ظلمي آخرين گزينه مي‌دانند نه اولين گزينه. با ظلم مي‌توان يک مسأله را جمع کرد اما نمي‌توان آن را حل کرد. در يک نظام مردمي هميشه راه حل غير امنيتي مقدم و بسيار کارساز است.

روشن نيست افرادي که خود را «دشمن شناس» مي‌دانند چگونه درباره اين کارخانه‌هاي بزرگ ضد انقلاب سازي که حتي از به کام مرگ فرستادن فرزند يک مقام مسئول در بازداشتگاه هم ابايي ندارند، از رد پاي دشمن در بازداشتگاهها سخن به ميان نمي‌آورند؟ به راستي کساني که با فرزند يک مقام مسئول اين مي‌کنند با جوانان بي نام و نشان چه مي‌کنند؟

اين را هم بايد اضافه کرد که ما امروز «دشمن شناس» خودخوانده زياد داريم. عده‌اي توجه ندارند که به ويژه در هنگام بحران‌ها، دشمن‌شناسي تنها از معدود افراد بصير، عالم و متقي بر مي‌آيد و نبايد اجازه داد يکي با دسترسي به شنود، ديگري با خواندن چند بولتن محرمانه، سومي براي تسويه حساب‌هاي شخصي، چهارمي با تفسيرهاي سودجويانه تحليل‌هاي بيگانگان و پنجمي براي خودشيريني يا شهوت پست و مقام، خود را «دشمن شناس» جا بزنند.

 اين به اصطلاح دشمن شناسان، که اخيرا آيت الله استادي گروهي از آنان را به نقد کشيد، به دليل قضاوت بر اساس جناح بازي ـ که به عقيده من نوعي شرک است ـ عملا بسياري از طرفداران واقعي انقلاب اسلامي، از مردم عادي گرفته تا ديگران را نه تنها از انقلاب که گاهي از اسلام هم بيزار کرده و مي‌کنند و در عمل ولو با نيت خير، خيانتي را انجام مي‌دهند که از هيچ دشمني بر نمي‌آيد.

7. کسي نمي‌تواند خود را پيرو ولايت فقيه بداند و در عين حال در مورد ظلمهايي که نهايتا کل نظام اسلامي را به نابودي خواهد کشاند بي تفاوت بماند، مگر آنکه پيامبر (ص) را ـ نعوذ بالله ـ دروغگو بپندارد. به فرموده پيامبر (ص)، ظلم يک حکومت را نابود مي‌کند و حتي کفر چنين اثري ندارد. بنابراين هر کس نسبت به رهبر انقلاب ارادت بيشتري دارد بايد نسبت به ظلم به مردم که در واقع، خطري است که رهبري و کل نظام را تهديد مي‌کند بيشتر فرياد بزند. کسي که در شرايط فعلي تنها دم از اطاعت از رهبري مي‌زند و در عين حال بر اين ظلم‌ها چشم مي‌بندد چاپلوس رهبري است نه مطيع و مريد او.

چه اتفاقي بايد بيفتد که قاطبه علما که خود نيز براي استقرار و دوام نظام زحمتها کشيده‌اند فارغ از جناح بنديها و دعواهاي انتخاباتي در مقابل اين ظلمها واکنش جدي نشان دهند؟ آيا براي مردم قابل قبول است که براي فوت يک عالم دست چندم ـ که البته تکريمشان واجب است ـ چندين اطلاعيه از سوي علما در کمتر از 24 ساعت صادر شود ولي براي مرگ چند جوان در بازداشتگاه‌هايي که هيچ کس مسؤوليت آن را نمي‌پذيرد سکوت پيشه شود؟ نقش روحانيت در نظام اسلامي تملق گويي نسبت به نظام نيست، بلکه همان طور که شهيد مطهري تاکيد داشت ـ و البته تا حد زيادي مغفول ماند ـ رويکردي نظارتي و منتقدانه با تکيه بر عدالت است.

در اينجا ذکر دو مطلب لازم است. اول آنکه آنچه گفته شد، نه به معناي ناديده گرفتن خدمات قاطبه دست اندرکاران امنيت کشور است که بدون توسل به ظلم، خدمات زيادي براي مردم انجام داده و مي‌دهند و نه به معناي عدم لزوم مجازات سنگين براي آشوبگران واقعي که بسيار هم اندک بوده‌اند. ديگر آنکه راه حلهايي از قبيل تشکيل چند کميته رسيدگي ـ که متاسفانه تا قبل از کشته شدن فرزند يکي از مسئولان صورت نگرفت ـ اگر قرار است نهايتا به تهيه چند گزارش «خيلي محرمانه» و ارسال آن براي مسئولان بينجامد، هيچ کمکي به باور مردم به مقابله جدي با اين فجايع نخواهد کرد و شايد تشکيل ندادنش مفيدتر باشد زيرا براي مردم اميد واهي ايجاد مي‌کند.

روشن است که مرحوم محسن روح الاميني تنها مقتول مظلوم نبود گر چه اکثر صداها تنها پس از مرگ او درآمد. ما به جز چند نام ديگر مانند سهراب و اشکان نشنيده‌ايم، اما آنچه مسلم است هر کس به ظلم کشته شده باشد در قيامت کبري با کفن خونين راه را بر مسببان و نيز سکوت کنندگاني مانند نويسنده خواهد بست. به سبب سياست خبري موجود، کسي نمي‌داند آيا مثلا آنچه در مورد افراد بي‌کسي مانند «ترانه موسوي» دهان به دهان مي‌گردد راست است؟ خانواده وي که ظاهرا در اطراف مسجد قبا دستگير شده به کجا بايد مراجعه کنند؟ متأسفانه سياست خبري رسانه ملي هر خبري را باورپذير کرده است.

آيا رسانه ملي در مورد آنچه بر او گذشته است خبر موثقي خواهد داد و در صورت اثبات جرم، مجرمين را معرفي خواهد کرد؟ اگر چنين باشد اميدي به عدم تکرار اينگونه فجايع هست اما به نظر مي‌رسد اين رسانه، فعلا موظف به رصد کردن ظلم در جهان به جز ايران است آنهم در مورد کشورهايي که با ايران مشکل سياسي دارند.

شربيني که توسط يک «شهروند» آلماني در يک کشور سکولار کشته شد و در بيش از 200 بخش خبري در کشورمان از او ياد شد بسيار مظلوم بود، اما آيا يک جوان ايراني که در يک اعتراض آرام خياباني دستگير شده و بعد جنازه اش در سانسور کامل خبري ـ آن هم در کشوري که خود را پرچمدار استقرار عدالت در جهان مي‌داند ـ از بازداشتگاه بيرون مي‌آيد صدها بار مظلومتر از شربيني نيست؟

اينکه بيگانگان در حوادث اخير دست داشتند يا نداشتند، نقشه قبلي يا انقلاب مخملي در کار بود يا نبود، نظام در خطر بود يا نبود، مسبب اوليه و ثانويه اين بود يا آن، اينها بر فرض صحت، هيچ‌کدام مجوز سر سوزني ظلم به کسي نمي‌شود. در اسلام رعايت عدالت نسبت به قاتل امير المؤمنين (ع) هم واجب است.

muhammadmotahari@gmail.com
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 9:25  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم

به طاقتی که ندارم کدام بار کشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 10:47  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

"کسی که فریاد دادخواهی و یاری خواهی مسلمانی را شنیده به یاریش بر نخیزد، مسلمان نیست...".

با جرات و بر اساس خرد، از مردم ستمدیده و به ویژه مسلمان در همه جهان بر اساس وظیفه انسانی و اسلامی دفاع می کنیم چه در غزه، چه در آلمان و چه در پاراچنار و چه در چین. البته نسبتی با طرف داران شیطانی مثل صدام نداریم و با دلدادگان به قرآن و اهل بیت نزدیکی بیشتری حس می کنیم.

برادران و خواهران مسلمانم! ما را هم درد و  پشتیبان و هم سنگر خود بدانید. ما را نیز در سوگ بیش از صد و پنجاه شهید از مسلمانان ترک اویغور در سین کیانگ چین و خواهر شهید مصری در آلمان شریک بدانید. ما از تمام کسانی که خون انسان ها و مسلمانان را دستمایه ی بازی سیاسی و رسانه ای می گیرند و برخورد دوگانه دارند بیزاریم. ما برای دفاع از حق و مظلوم، از کسی اجازه نمی گیریم و منتظر اشاره ی این و آن نمی مانیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 22:1  توسط محمد محسن چیت چیان  |